جریده ادب
هرگز نمیردآن که دلش زنده شدبه عشق ... ثبت است برجریده ی عالم دوام ما 
قالب وبلاگ
 دارالفنون،ناخودآگاه ذهن همگان را به سوی بزرگمردی مصلح ازاین سرزمین معطوف می نماید كه در زمانه غارت این ملك و ملت ازسوی بیگانگان در لوای سلاطین قاجار با اندیشه بلند خود پایه های آموزش عالی را بنا نهاد و نتیجه آموخته هایش مدرسه ای شد كه دارالفنونش نامیدند. 

میرزا تقی خان امیر كبیر كسی بود كه آكادمی و مدرسه های مختلف روسیه را دیده بود، از بنیادهای فرهنگی دنیای جدید خبر داشت و در كتاب جهان نمای جدید كه به ابتكار او و تحت نظر خودش ترجمه و تدوین شده بود، شرح دارالعلم های همه كشورهای غربی را در رشته های گوناگون علم و هنر با آمار شاگردان آنها، جمع آوری كرده بود.

مدرسه دارالفنون را كسی چون "او" می توانست بنا نهد كه تمام كوشش خود را به كار بست تا این جایگاه علمی جهت افزایش سطح دانش و آگاهی جوانان این دیار دایر شود.

آنچه زمینه ساز تاسیس مدرسه دارالفنون گردید، گسترش روابط و توجه دنیای غرب به مشرق زمین بود.

همزمانی سلطنت فتحعلی شاه قاجار با امپراطوری ناپلئون بناپارت در فرانسه موجب شد كه توجه غرب به سمت شرق جلب گردد. در پی این توجه، سلسله قاجار روابط خود را با غرب كه از دوره صفویه آغاز شده بود، گسترش داد. به گونه ای كه عباس میرزا نایب السلطنه و بعد از او محمدشاه، گروهی را برای كسب علم به اروپا عازم كردند.

افراد دانش آموخته پس از بازگشت از غرب در مناصب درباری گماشته می شدند كه متاسفانه برآیند بیرونی در جامعه نداشت و نتیجه تحصیل آنها در اختیار عموم قرار نمی گرفت، تا اینكه در زمان سلطنت ناصرالدین شاه و صدارت امیر كبیر این وضع نابسامان مورد توجه قرار گرفت.

*تاسیس و جذب نیروی متخصص

امیركبیر كه مردی اندیشمند و دنیا دیده بود تصمیم گرفت این وضع را سامان دهد و با این ایده فرمان داد تا در گوشه ای از ارگ شاهی تهران بنایی احداث شود تا محصلین اعزامی پس از بازگشت در آنجا اقدام به پرورش شاگردانی نمایند كه در جامعه مثمرثمر باشند.

این بنا همان مدرسه ای است كه با عنوان " دارالفنون" شهرت جهانی یافت. هدف از تاسیس این بنا، وجود مدرسه ای به سبك مدارس عالی اروپا در ایران بود.

بنای این مدرسه در اوائل 1266هـ.ق در قسمت شمال شرقی ارگ سلطنتی كه پیش از آن سربازخانه بود، دایر شد. نقشه آن توسط "میرزا رضا مهندس" دانش آموخته انگلستان در دوره عباس میرزا ترسیم شد و توسط "محمدتقی خان"، معمارباشی دولت، ساخته شد.

ساخت قسمت شرقی ساختمان دارالفنون تا اواخرسال بعد(1267) به پایان رسید و مورد بهره برداری قرار گرفت و ساخت مابقی آن یك سال و اندی به درازا كشید(اوایل1269).

امیر كبیر یك ماه بعد از آغاز ساخت مدرسه، "ژان داودخان" مترجم اول دولت را برای استخدام 6 معلم به اتریش فرستاد(شوال 1266 هـ.ق).

معلمین استخدامی در 6 رشته پیاده نظام، سواره نظام، توپخانه، طب و جراحی، علم مهندسی و معادن تبحر داشتند.

از آنجایی كه امیر كبیر معتقد بود معلمان خارجی حق مداخله در امور سیاسی مملكت را ندارند و می بایست صرفا به كار تدریس بپردازند، با استخدام معلمین روسی و انگلیسی و فرانسوی مخالف بود و بیشتر تمایل داشت معلمینی را از اتریش، ‌كه در امور داخلی ایران دخالت نمی كنند، استخدام نماید.

بعد از مدتی امیركبیر، یك نفر داروساز جهت تعلیم فیزیك، داروسازی و كیمیای فرنگی(شیمی) و دو نفر معدنچی به گروه مذكور اضافه كرد.

ژان داودخان با هر معلم، قرارنامه جداگانه‌ای در 12 شوال 1267(10/اوت 1851)امضاء نمود و مدت خدمت هر یك را پنج سال و حقوق سالانه هر كدام را حدود ششصد تومان معین نمود و برای مخارج رفت و آمد هر كدام نیز چهار صدتومان در نظر گرفت.

برخی از این معلمین دو روز بعد از عزل امیركبیر به ایران رسیدند .عزل امیر كبیر علاوه بر تبعات منفی در زمینه های مختلف اجتماعی - سیاسی ، در نحوه استقبال از معلمین نیز نمود پیدا كرد كه در این میان نظر یكی از آنها در خصوص چگونگی ورود معلمین به ایران گویای این مطلب می باشد.

دكتر پولاك در وضعیت معلمان اتریشی می‌نویسد: "ما در 24 نوامبر 1851 وارد تهران شدیم، پذیرایی سردی از ما نمودند. احدی به استقبال ما نیامد. اندكی بعد خبردار شدیم كه در این میانه اوضاع تغییر یافته و میرزاتقی خان مغضوب گردیده است".

امیركبیر برای تكمیل استادان و تنظیم برنامه درس های دارالفنون؛ از میان اتباع فرنگی كه در خدمت دولت بودند و هئیت مترجمان دولتی همچنین از ایرانیانی كه در فرنگستان درس خوانده بودند، تعدادی را برای تدریس و به عنوان مترجم معلمان خارجی برگزید كه از آن جمله می توان به افرادی چون سرهنگ مطراتسو ایتالیائی، دكتر شلیمر هلندی، ریشاردخان فرانسوی، آندره نمساوی، میرزاملكم اصفهانی، میرزامحسن، میرزاعبدالرسول، میرزا زكی علی‌آبادی، میرزاآقای تبریزی و محمدحسن خان قاجار اشاره كرد.

هنگامی كه امیركبیر مقدمات افتتاح دارالفنون را فراهم ساخت، "میرزامحمدعلی خان" وزیر امورخارجه وقت را كه با وضع اروپا آشنا بود به سمت ریاست آن مدرسه برگزید.

اگر چه در ابتدا قرار بود تعداد سی نفر شاگرد 14 تا 16 ساله را بپذیرند اما این عده در اولین سال افتتاح متجاوز از 100 نفر شدند.

مدتی از افتتاح مدرسه (یك ماه ونیم) نگذشته بود كه اولین رئیس مدرسه فوت كرد (18 ربیع‌الثانی 1268) و "عزیزخان آجودان باشی" به مقام ریاست مدرسه منصوب و "رضاقلی خان" نیز به عنوان ناظم مدرسه برگزیده شد.

*ساختار و شرایط حاكم بر دارالفنون

اگر چه مدرسه دارالفنون در ابتدا جزء تشكیلات دربار بود و معلمین با اجازه شاه عزل و نصب می‌شدند اما رئیس مدرسه با حمایت و زیرنظر شخص شاه در كلیه امور مدرسه استقلال كامل داشت.

به مدت چهار سال یكی از شاهزادگان و رجال درباری با حكم مستقیم شاه، عهده دار اداره مدرسه شده بود اما بعد از این مدت زیرنظر وزارت علوم قرار گرفت و "اعتضادالسلطنه" به عنوان وزیر علوم منصوب شد.

شاگردان شعبه‌های مختلف دارالفنون، لباس مخصوصی داشتند و با اجازه شاه به مدرسه راه می‌یافتند. سالی دو دست لباس تابستانی و زمستانی به رایگان دریافت می كردند، نهار را نیز به خرج مدرسه در آنجا می‌خوردند؛ همچنین مدرسه، طبیب مخصوص نیز برای درمان شاگردان گمارده بود.

علاوه بر این امتیازات، شاگردان كمك هزینه تحصیلی یا مقرری دریافت می‌كردند، حتی به شاگردان خوب انعام نیز داده می‌شد،كه این مقرری از سال 1276 هـ.ش به بعد قطع شد.

بودجه دارالفنون در سال تأسیس 7750 تومان بود( آن زمان یك لیره انگلیسی دو تومان ارزش داشت)، سال 1307 هـ.ق بودجه آن را 30000 تومان نوشته‌اند كه در این موقع یك لیره انگلیسی سه تومان ارزش داشت.

محل استقرار هر رشته تحصیلی، در مكان خاصی از ساختمان در نظر گرفته شد. رشته‌های درسی مدرسه دارالفنون و تعداد شاگردان آن در بدو تأسیس به قرار زیر بود:

رشته مهندسی 12 نفر، رشته طب و جراحی 20 نفر، رشته فیزیك و شیمی و داروسازی 7 نفر، رشته معدن شناسی 5 نفر، رشته توپخانه 26 نفر، رشته پیاده‌نظام 39 نفر، رشته سواره نظام 5 نفر.

لازم به یادآوری است كه علاوه بر دروس اساسی مدنظر، درس زبان خارجه اعم از فرانسوی، انگلیسی و روسی برای كلیه شاگردان اجباری بود.

سال 1307 هـ.ق كه "لرد كرزن" به ایران آمد، عده شاگردان را 387 نفر به قرار زیر ثبت كرد كه شامل رشته‌های سه گانه توپخانه، پیاده‌نظام و سواره نظام 75 نفر، رشته‌های مختلف علم و فن 140 نفر، رشته‌ زبان فرانسه 45 نفر، رشته زبان انگلیسی 37 نفر، رشته زبان روسی 10 نفر، رشته نقشه‌كشی (نقشه‌برداری) 80 نفر، می شد.

محصلین پس از پایان هر دوره تحصیلی و كسب موفقیت در آزمون آن رشته درسی جزو فارغ‌التحصیلان به شمار می رفتند و برای آن ها مراسم خاصی به عنوان جشن فارغ التحصیلی برگزار می كردند.

این جشن در هر رشته‌های درسی با مراسم خاصی برگزار می‌شد و شخص شاه فرمان یا همان دانشنامه فارغ‌التحصیلان را به آن ها می‌داد، كه با عنوان "سلام امتحان" شهرت داشت.

دانشنامه فارغ‌التحصیلان مدرسه شامل حكمی بود كه سه مطلب در آن اعم از فراغت از تحصیل، دریافت یك قطعه نشان طلا و تعیین شغل و حقوق گنجانده می‌شد.

با در نظر گرفتن تاریخ برگزاری اولین سلام امتحان در سال 1275 هـ.ق (1135 هـ.ش) می توان دوره مدرسه را برای رشته طب هفت سال دانست.

سازمان آموزشی دارالفنون نظیر سازمان دانشگاه ها عمل می كرد،اداره هر درس با یك نفر استاد به عنوان استادكرسی، یك یا چند نفر دانشیار با عنوان خلیفه كه سمت معاونت استاد را داشتند، انجام می شد. لازم به ذكر است كه استادان از میان اروپائی‌ها و خلیفه‌ها از میان فارغ‌التحصیلان مدرسه انتخاب می‌شدند.

*افول و تجدید حیات مجدد

اگر چه با عزل و كشته شدن امیركبیر به عنوان بنیانگذار دارالفنون، برنامه توسعه مدرسه راسا به دست او انجام نگرفت، اما آرزوی او محقق شد و مدرسه به تدریج به سوی تبدیل شدن به یك قدرت علمی و معنوی صعود كرد. در زمانی كه حدود 40 سال از فعالیت این مدرسه می‌گذشت اقدامات تند و افراطی افرادی مانند ملكم خان، ذهن شاه را نسبت به دارالفنون تیره كرد و موجب شد مدرسه رو به زوال رود در پایان پنجاهمین سال تأسیس مدرسه از این مؤسسه جز نام دارالفنون چیزی باقی نماند.

پس از انقلاب مشروطه، با ورود معلمین فرانسوی به ایران، اقدامات اساسی برای نجات این مركز علمی مجدداً آغاز گردید و برنامه نخستین معلمین اتریشی این مدرسه دنبال شد.

برنامه و آیین‌نامه تنظیمی آن ها حدود یك ماه و نیم پس از صدور فرمان مشروطیت (سال 1285 هـ.ش) در چاپخانه فارس به طبع رسید. در واقع این اقدام به موقع، دارالفنون را از سقوط حتمی نجات داد.

به موجب این آیین‌نامه، سال تحصیلی از شهریورماه هر سال آغاز و در خرداد ماه سال بعد پایان می‌یافت.

از محرم سال 1337 هـ.ق (آبان 1297 هـ.ش) رشته "طب" از دارلفنون جدا شد و به صورت مدرسه ای مستقل در آمد و دكتر "لقمان الدوله ادهم" به ریاست آن انتخاب شد.

قسمت "نظام" نیز در سال 1301 شمسی به عمارت امیریه متعلق به "كامران میرزا نایب السلطنه" منتقل گردید و این گونه رشته تحصیلی فوق نیز از مدرسه دارالفنون مجزا شد و به مرور به شكل دبیرستانی درآمد كه در آن بنیان تحصیلات جدید در ایران مدنظر قرار گرفت . این دبیرستان به منزله دانشگاه و مركز تعلیم علوم و فنون جدید و مورد نیاز ایران بود.

عاملی كه باعث شد تا میرزا تقی خان معروف به امیر كبیر به عنوان بنیانگذار دارالفنون اقدام به تاسیس این مركزعلمی نماید، در راستای ایجاد تحولات عمده فرهنگی در كشور و مبارزه با جهالت عامه بود.

امیركبیر بنیانی را پایه گذاری كرد كه تا سالیان سال در این دیار مثمرثمر واقع شد و آرزوی دیرینه او عملی گردید.


موضوعات مرتبط: خواندنی
[ ] [ 23:4 ] [ اکبر سلیمانی ]
«پس «طبیعت» به منزلت معلم و استاد است و صناعت به مثابت متعلم و تلمیذ و چون كمال هر چیزی در تشبیه او بود به «طبیعت». و تشبیه او به «طبیعت» چنان باشد كه در تقدیم و تأخیر اسباب، و وضع هر چیزی به جای خویشتن و تدریج و ترتیب نگاه داشتن به طبیعت اقتدا كنند. تا كمالی كه قدرت الهی، «طبیعت» را به طریق تسخیر متوجه آن گردانیده است از صناعت بر وجه تدبیر حاصل آید. و اما بعد... از این گفته حكیمانه خواجه نصیرالدین طوسی چنین برمی آید كه هر صناعتی از اكتسابات آدمی باید بر طبیعت و فطرت او پایه گذاری گردد و هیچ اثری از مربی بر روی متربی نافذ نمی افتد، مگر آن كه موضعی از آن را در طبیعت و در خمیرمایه فطرت كودك بجوید. به تعبیر «شكسپیر»، فضایل اخلاقی تا موقعی ارزش دارد كه با طبیعت و سرشت آدمی منافات نداشته باشد. زیرا انسانیت انسان در «وضع طبیعی»، آن گونه كه هست و باید باشد، متجلی می شود و در وضع طبیعی، انسان به خود نزدیك تر و به فطرت خویش بیناتر می گردد.

ریشه غالب تربیت های نادرست و روشهای آسیب زا و وارونه در آن است كه بین مربی و متربی «تعامل طبیعی» صورت نمی گیرد. مربی باید پیام ها و نصایح اخلاقی را به تناسب نیاز و امیال و كانون رغبت كودك تنظیم و ارائه كند. بر این اساس است كه بزرگان تعلیم و تربیت از جمله «پستالوزی» معتقدند كه: «برترین مقصد تربیت، آماده كردن انسان است برای به كار آوردن توانایی هایی كه آفریدگار عالم در «طبیعت» او به ودیعه نهاده است. و «فروبل» به روشنی اظهار می دارد كه بی هیچ گفت وگو، تربیت یك مقصد دارد و بس و آن پروردن طبیعت حقیقی و خدایی و نمایان كودك و جنبه ابدی و بی پایان اوست و در زندگانی، انسان را باید هم از آغاز تولد در پرتو این اصل نگریست.» تربیت طبیعی، یعنی استفاده از روشهای طبیعی(نه تصنعی) برای پروراندن فطرت متربی، همان گونه كه خلق شده است به طور منحصر به فرد. تربیت طبیعی، تربیت درونی است و نه بیرونی، توافقی است و نه تحكمی، خود انگیخته است و نه دگر انگیخته. جوهری و اصیل است و نه ساختگی و عرضی.


موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
[ ] [ 20:15 ] [ اکبر سلیمانی ]
«ای درویش! هر چیز كه در كان نمك افتد، نمك شود و هر چیز كه در جای نجس افتد، نجس شود.( از پلید، پلید زاید و از پاك، پاك. تو اول خود را پاك كن تا هر چیز از تو آید، پاك باشد). و اما بعد... روان شناسان اجتماعی و صاحب نظران تعلیم و تربیت، بر این باورند كه برای آن كه تأثیر یك پیام در گیرنده پیام «نافذ» افتد، مشروط به چهار ركن اساسی در ارائه پیام است.

۱ گیرنده پیام: یعنی چه كسی، با چه ویژگی هایی، در چه شرایط روحی و روانی و با چه نگرش و ذهنیتی آمادگی دریافت پیام را دارد.

۲ فرستنده پیام: یعنی چه كسی، با چه منزلتی و با چه ویژگی های شخصیتی، پیام را برای گیرنده ارسال می كند.

3 محتوای پیام: یعنی تا چه اندازه معنی و مضمون پیام دارای جذابیت و مطابق با نیاز، زبان و فهم مخاطب است.

 ۴كانال پیام: یعنی آیا از طریق تصویر است یا كلام، از طریق نماد و نشانه است یا جلوه های دیگر رسانه ای؟

همه آنچه را كه ذكر كردیم در تأثیر مثبت یا منفی یك پیام، نقش تعیین كننده ای دارد و اگر همه این امكان ها و شرایط ذكر شده برای انتقال پیام مهیا باشد، اما «اتصال» بین فرستنده و گیرنده بوجود نیاید، هیچ یك از این عناصر «ارتباطی» معنی دار نخواهد شد و همه چیز «عایق» است. به مانند اتصال یك سیم برق به یك شیء عایق كه هر چند ولتاژ برق بالا باشد، ولی چون گیرنده عایق است، هیچ ارتباطی برقرار نمی گردد. از این رو، ملاحظه می كنیم كه چرا بعضی از تبلیغات و اقدامات تربیتی ما، به رغم تكرار و توالی و به رغم صحت پیام، هیچ گونه تأثیری در مخاطبان ندارد.

به نظر می رسد كه ما صرفا بر روی «فرستنده »های پیام كار می كنیم و كمتر به «گیرنده» پیام توجه داریم. در حالی كه طبق آنچه كه برشمردیم، برای نافذ بودن پیام، باید اركان چهارگانه ارتباط را تقویت كنیم. آن گاه مشاهده خواهیم كرد كه كوچكترین اشارات، بزرگترین تأثیرات را در پی دارد و بالعكس اگر این شرایط مهیا نگردد، هیچ گونه تلاشی در ایجاد ارتباط به ثمر نخواهد رسید.

برای همین است كه در دیدگاه اسلامی «موعظه» و شرایط تأثیرپذیری آن در مخاطب با ظرافت و لطافتی خاص همراه است. این كه چه كسی، با چه اعتقاد و باوری(به آنچه می گوید)، در مقام موعظه قرار می گیرد و چه كسی با چه نوع آمادگی روانی و عاطفی، مستعد پذیرش موعظه است و از همه مهمتر زمان و مكان موعظه چگونه است، چرا بعضی از زمانها از فضیلت بالاتری برخوردار است(مانند شب قدر كه از هزار شب برتر است) و چرا بعضی از مكانها، از فضیلت خاصی برخوردار است(مثل مسجد). همه این شرایط و ظروف زمانی و مكانی، می تواند در تأثیر یك پیام، نقش تعیین كننده ای داشته باشد


موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
[ ] [ 20:14 ] [ اکبر سلیمانی ]
چکیده

فرایند "خواندن" از جمله مسایل اصلی مورد بحث در یادگیری زبان و نشانه باسوادی مردم هر جامعه است. برای درک هر چه بیش تر این فرایند باید ماهیت "خواندن" و نظریات مربوط به آن، و همچنین سؤال و جواب های مربوط به "خواندن"، مورد توجه دقیق قرار گیرد. ضمناً، استفاده از ادبیات در تدریس "خواندن" نقش مهمی ایفا می کند و نگرش معلم در این فرایند می تواند بسیار موثر باشد.

تحقیقات فراوانی در زمینه "خواندن" انجام گرفته است که بر اساس یافته های آن ها، یکی از مهم ترین عوامل مؤثر در علاقه به "خواندن"، درک یا شناخت ارزش خواندن و تبحر در این مهارت است. معلمان و زبان آموزان می دانند که یادگیری و کسب مهارت "خواندن"، ارزش زحمت آن را دارد و با تقویت این مهارت، زبان آموزان از آن لذت می برند.

"خواندن" فرایندی بیش از رمز خوانی علائم از روی یک صفحه کاغذ است. تلاشی است برای یافتن معنی که به درگیری فعال خواننده نیاز دارد. هر گاه فنون تدریس "خواندن" را به کار می بریم، یا کتابی برای زبان آموزان انتخاب می کنیم، پیش نیاز همیشگی آن در پیش زمینه قرار دادن "معنی" است. خواندن فرایندی پیچیده است که به معنی بازیافت اطلاعات از یک متن است و به کلمات ثبت شده روی صفحه کاغذ محدود نیست.خواندن با معیارهای تعلیم و تربیت ارتباط کامل دارد و یکی از کنش های آن، داشتن جامعه ای با سواد است. به طور خلاصه، هدف اصلی مدرسه باید تربیت افرادی منطقی، بلند نظر و منتقد باشد. در این مقاله ماهیت خواندن، ارتباط خواندن و فرهنگ، مهارت های اطلاعاتی و نقش رایانه و ادبیات تا حدی مورد بحث قرار می گیرد.

پیتر تراوس(1991)، معتقد است که کم تر مقوله ای در آموزش و پرورش مانند خواندن، امید و تصورات مردم را برمی انگیزد. این در حالی است که هر از گاهی، روزنامه ها و مجلات بحران خواندن را که به پایین ترین سطح خود رسیده، مورد بحث قرار می دهند و می نویسند، کودکان در رقابت با ملل دیگر عقب مانده اند، توان گذشته را ندارند، از نظر قدرت خواندن و درک مطلب همچون پدران و مادرانشان نیستند و دوران افق های طلایی خواندن رو به افول است.

ماهیت این نظریات و ضد و نقیض بودن آن ها مسأله پیچیده تر و ریشه دارتری را درباره خواندن، ماهیت و نقش آن مطرح می کند. از یک طرف، خواندن را یک مهارت اصلی و یک فعالیت کنشی می دانیم که باید در سنین پایین کسب شود و برای شکوفایی فرهنگ و آموزش و پرورش و جامعه لازم است. از طرف دیگر، خواندن را در ارتباط نزدیک با کتاب، ادبیات، میراث های ادبی و متون اصیل می بینیم که در آن موضوع، محتوا و شیوه خواندن مد نظر است. هیچ کدام از این دو به تنهایی کافی نیستند و هر جنبه خواندن را باید در کنار یا به دنبال دیگری و در مراحل مختلف آموزش "خواندن" مورد توجه قرار داد. برای همه روشن است که تمام کودکان باید برای رفع نیازهای جامعه با سواد خود آماده باشند و این آمادگی باید به صورتی مفید و در سنین پایین فراهم آید. ضمناً باید بر تجربه کردن و دسترسی داشتن به امکانات و کمک های لازم تأکید شود تا آنها بتوانند در این زمینه، افرادی منتقد و مفید باشند.

در این راستا سؤال هایی مطرح است که قبل از پرداختن به تدریس و یادگیری این مهارت، اشاره به آن ها خالی از لطف نیست:

1- خواندن باید چه تأثیری  بر زندگی کودکان داشته باشد؟

2- معنی دقیق خواندن و فرد ماهر در آن، چیست؟

3- چه مواردی در فرایند خواندن مؤثرند؟

4- این سؤال ها چه مفهومی برای مدارس به طور کلی و برای معلمان زبان به طور خاص دارد؟

در تعریف ماهیت "خواندن" ، باید نقش خواندن را در جامعه مورد توجه قرار داد. ما در جامعه ای زندگی می کنیم که داشتن این مهارت را نوعی "باسوادی" می دانند. البته اخیراً استفاده از رایانه و دیگر وسایل ارتباط جمعی نیز جزئی از خصوصیات باسوادی است و هر روزه نیاز به خواندن افزایش می یابد و افراد مجبورند در محل کار، هنگام رانندگی، خرید و موارد دیگر، مطالبی را بخوانند. گرچه در زندگی نوین در ارتباط با فناوری، موارد معدودی دیده می شوند که نیاز به خواندن ندارند، ولی تمام نهادهای فرهنگی، دولتی و اقتصادی با زبان نوشتاری سر و کار دارند و رفع نیازهای جامعه به قدرت خواندن افراد بستگی دارد. اوقات فراغت و گاهی تفریحات ما نیز با خواندن روزنامه، مجله، کتاب و گزارش می گذرد. خواندن دستیابی به افکار و اندیشه های دیگران را در اقصی نقاط دنیا ممکن می سازد. خواندن در تحصیل و آموزش و پرورش نقش بسزایی دارد. نه تنها نظام آموزشی به خواندن مطالب زیادی در فرآیند یادگیری نیاز دارد، بلکه قدرت فرد در این مهارت نیز یکی از شاخص های موفقیت در کار است.

ادبیات نیز در تدریس "خواندن" نقش بسزایی دارد. نباید تصور کرد که یک قطعه ادبی، صرفاً به خاطر ویژگی های زیبا شناختی، موضوع، شهرت یا تأثیر بر مخاطبان، تدریس یا خوانده می شود، بلکه استفاده از آن با هدف مهم تری انجام می گیرد. یک اثر ادبی می تواند باعث انگیزش خواندن در بسیاری از مردم عادی و تحصیلکرده شود و این مهارت مهم را در افراد جامعه گسترش دهد. بنابراین، فرایند استفاده از ادبیات در آموزش "خواندن"، با آنچه مردم، دانشجویان و معلمان در ذهن دارند و آن را یک کار آموزشی خاص می دانند که باید در کلاس درس انجام پذیرد، کاملاً متفاوت است. آنگونه که ویلیامز (1965) می گوید: "ادبیات مجموعه یا گلچینی از فرهنگ است و مؤسسات آموزشی با آموزش ادبیات، زبان آموزان را به سوی زیباترین آثار و مطالب زبان هدایت می کنند". در این تلاش، نباید ادبیات را بیش از حد تخصصی کرد و مانع استفاده زبان آموزان شد. نامناسب یا نامربوط دانستن ادبیات با زبان کودکان، کار صحیحی نیست. نادیده گرفتن ادبیات در تدریس زبان و تأکید بیش از حد زبان شناسانه و کاربردهای اصول آن، ذوق ادبی را نابود می کند.

بنابراین، برای رشد آموزش زبان و بخصوص مهارت خواندن، ادبیات باید جایگاه ویژه ای در برنامه های آموزشی داشته باشد. افرادی چون کاکس (1992)  معتقدند که قدرت استفاده از زبان و رشد و گسترش آن، به دانش فرد از تاریخ و ادبیات زبان بستگی دارد. بحث درباره میزان کارآیی و قدرت ادبیات در بسط زبان آموزی، نکته ای است که به تحقیقات و رویکردهای تحلیلی و آماری نیاز دارد و باید در این مورد فعالیت بیش تری انجام گیرد. وظیفه معلمان کمک به شناساندن بهتر این زمینه علمی و بالا بردن درک زبان آموزان از آن است. درک معنی، گسترش قدرت شناخت و فرایند تشخیص تغییر و تضاد مفهوم کلمات و عبارات در متون و محتواهای گوناگون، یکی از ضرورت های خواندن و ماهر شدن در این کار است. خواندن راهی است برای کمک به زبان آموزان، برای "درک انتقادی" جهان و محیط اجتماعی آن ها. زبان آموزان باید با فرایند انتقال معنی این ارزش های اجتماعی آشنا شوند و راه های بیان آن را در نوشتار بیاموزند. امروزه نظریه های آموزشی بر این عقیده تاکید دارند که: " تسلط بر زبان و تبحر در استفاده از آن، نوعی قدرت است.

نوع دیگری از مطالب خواندنی، متون اجتماعی، سیاسی یا واقعی هستند. چون افراد دوست دارند محتوا یا موضوع نوشته شده خاصی را بخوانند، ادبیات و نوشته های مربوط به واقعیت های زندگی یا مطالب مربوط به آن ها از جایگاه خاصی برخوردار است. در این نوع متون، زبان آموزان می توانند به درون شخصیت ها، افراد و ابعاد احساسی و عاطفی مورد نظر راه یابند، به خواندن گسترده تشویق شوند و از این کار لذت ببرند.

بررسی مشخصه های زبان شناختی متن نیز یکی از مواردی است که زبان آموزان را به شیوه استفاده از زبان گفتاری در نوشته های داستانی، گفت و گوها و انواع دیگر آن آشنا می کند. حتی خواندن اشعار مناسب می تواند راهی برای بحث و درک نکات زبانی مانند واژگان، ساختار و دیگر اصول نگارشی باشد. با این عمل، موضوع زبان و تنوع آن مشهود می شود. جنبه های فرهنگی، وزن و موسیقی زبان گفتاری در نوشته های ادبی، خود جاذبه ای برای خواندن آن هاست که زبان آموزان را جذب می کند و کشش لازم برای خواندن را در آن ها به وجود می آورد. گاه خواندن نقدهای مربوط به متون مختلف، زبان آموزان را با شرایط تاریخی، جغرافیایی و اجتماعی یک متن آشنا می سازد و آگاهی ادبی و شوق خواندن ایجاد می نماید. تنظیم و تهیه سؤال هایی در پایان متن، خود باعث نوعی انگیزش در خواننده می شود و دقت زبان آموزان را در درک آن افزایش می دهد.

در هر حال، برای تدریس "خواندن" باید نگرش و دید معلم را نسبت به متن فراموش نکرد. البته همین موضوع در مورد زبان آموزان نیز صحت دارد. تجربه معلم و میزان استفاده و تکرار تدریس یک متن، آموزش آن را روان تر، راحت تر و پرمعنی تر می کند. اگر چه نباید این موضوع حالت رفع مسئولیت به خود بگیرد و معلم نباید صرفا با تسلطی که پیدا می کند، خود را از زحمت مطالعه رها سازد و به خاطر تسلط، جواب سVال ها را از بر بگوید و نسبت به تشویق، درک و لذت بردن زبان آموزان از متن، بی توجه باشد.

نکات و خصوصیات زیر ممکن است برای بهتر خواندن ، لذت بردن و درک صحیح مفید واقع شود:

1-  شاگرد محور بودن: تأکید و کمک به زبان آموز در درک واقعی مفهوم متن.

2- همکاری جمعی و شرکت در بحث: تشویق زبان آموزان به سهیم کردن دیگران در آموخته های خود، مذاکره و مشارکت در یادگیری نکات و مطالب خوانده شده.

3- فعالیت جسمی: نشان دادن تصورات، فعالیت های ذهنی و احساسی مورد مطالعه.

4- تشویق به عکس العمل: ایجاد زمینه برای نمایش، نوشتن، بحث، هنرنمایی و امثال آن.

5- استفاده از منابع مختلف: نقد و بررسی مطالب با مشاهده فیلم و عکس یا خواندن نقدهای مربوط به آن ها.

6- به کارگیری تخیل: زبان آموزان نباید در قالب متن محصور شوند، بلکه دید آن ها باید گسترش یابد و ارتباط مطالب را با جنبه های مشابه و متفاوت بررسی کنند.

7- جست و جوگری: بحث های باز و پیش بینی نشده عاری از قضاوت و تعصب های شخصی بین معلم و زبان آموز.

8- انجام تکالیف: زبان آموز باید پس از خواندن، تکالیفی، هر چند مختصر، انجام دهد.

9- بحث گروهی: گفت و گو و بحث درباره مطالب، در گروه های چند نفره مفید است.

10- روش تدریس: برای تدریس "خواندن" فقط یک روش وجود ندارد، بلکه می توان از روش های متفاوتی همراه با فنون و رویکردهای گوناگون استفاده کرد.

11- فراموش کردن متن و توجه به درک آن: به یاد داشته باشیم فقط یک تفسیر، یک تعریف، یک طریق آموزشی و یک راه برای درک مطلب وجود ندارد.

12- درک خواندن: مهم تر از همه این است که باید از خواندن لذت برد.

با توجه به نکات فوق و مشکل آموزش "خواندن"، معلم وظیفه ای سنگین بر عهده دارد. متاسفانه بعضی ها فکر می کنند که راحت ترین کار تدریس "خواندن" است؛ چون متن در اختیار زبان آموز است و او با یک فرهنگ دو زبانه می تواند تمام مفاهیم لازم را پیدا کند. کافی است معلم فقط در تلفظ بعضی کلمات یا آهنگ خواندن جملات به او کمک کند. اما نتیجه کار وضع اسفناکی خواهد بود و پس از چند سال مطالعه، کلاس، درس، رفت و آمد و مخارج سنگین، زبان آموز در خواندن ساده ترین متون و درک آن ها ناتوان خواهد بود و راه به جایی نخواهد برد. در واقع، این شعار که مطلب باید مناسب با هدف باشد و پیشرفت و حاصل کار مورد ارزیابی مداوم قرار گیرد، از قلم افتاده است. بنابراین یافتن نظامی موثر برای ارزیابی کار، نه به خاطر مجازات معلم یا زبان آموز، بلکه برای آگاهی هر دوی آنها از نتیجه تلاش و زحمت خود ضروری به نظر می رسد.

راهبردهایی برای ارزیابی مهارت خواندن ارائه شده است که به طور مختصر عبارتند از: ارزیابی توسط فردی غیر از معلم درس، ارزیابی معلم با نظارت فردی دیگر، و ارزیابی زبان آموز از خود. همه این موارد باید معطوف به نکات زیر باشند:

- دانش و درک زبان آموز از متن و شناخت نکات و مفاد مورد بحث در آن

-  لذت بردن از سبک و کار نویسنده

- توانایی بیان نظر خود درباره متن و پاسخ مناسب به پرسش ها

- کیفیت بیان

معلم باید در ارزیابی، به درک محتوا، فرایند یادگیری، و رشد و پیشرفت زبان آموز توجه کند و مهارت های کسب شده و میزان آن ها را نادیده نگیرد.

اما مهم تر از همه توجه به این نکته اساسی و غیر قابل انکار است که زبان آموز در زندگی آینده خود  با مطالب آشنا و خوانده شده در کلاس روبه رو نخواهد بود. بلکه همه آموزش و تلاش، به خاطر آماده کردن و ایجاد توان لازم در او برای رو به رو شدن با مطالب جدید و ناخوانده است. نگاهی گذرا به تمام کلاس های زبان در مؤسسات، مدارس و دانشگاه ها خلاف این موضوع را نشان می دهد. ولی چه باید کرد که حقیقت و هدف اصلی خواندن چند متن و گرفتن نمره نیست، بلکه آمادگی برای رویارویی با متون جدید، درک و گاه ترجمه آن ها برای انتقال دانش، فناوری و یافته های علمی جهان پرتحرک و در حال تحول است.درس های ناخوانده بسیارند و از کجا می دانیم که آنچه در کلاس درس انجام می گیرد، ارزش علمی و آموزشی دارد.


موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
[ ] [ 20:11 ] [ اکبر سلیمانی ]

از زمانی که تعلیم و تربیت به وجود آمده است، معلمان به رفتار دانش آموزان توجه داشته اند. حتی سقراط شکایت داشت که دانشجویان او "عاشق تجملند"، رفتارهای بدی دارند و به اولیای خود بی احترامی می کنند.

این نگرانی فزاینده وجود دارد که رفتارهای نامناسب دانش آموزان امروز، به مراتب بیش تر و شدیدتر از گذشتگان باشد، ولی شواهد اندکی برای اثبات این نظریه وجود دارد. کارشناسان گوناگون نظریات متفاوتی درباره اداره کلاس مطرح کرده اند، ولی بهترین شواهد را باید از مشاهده مستقیم کار معلمان در سازماندهی محیط کلاس به دست آورد. در سال های اخیر، اصطلاح "مدیریت کلاس" عمدتاً به نوعی روش رفتاری برای هدایت رفتار کلاس اشاره داشته است. این هشت اصل در زمینه مدیریت کلاس می توانند مفید باشند:

1- امکان فعالیت های یادگیری معنادار را فراهم سازید. رمز پیشگیری از بروز مشکلات در کلاس، داشتن فعالیت های با معنا و چالشگرانه است. وقتی دانش آموزان به کار خویش علاقه مند باشند، بی نظمی در کلاس کمتر می شود و زمانی که اطلاعات درسی برای دانش آموزان با معنا باشد، یادگیری تقویت می شود. یک عامل مهم برای پیدا کردن فعالیت های با معنا، اطلاعات شما از دانش آموزان، علاقه ها، روش فکری و میزان آمادگی آنان است.

2- کلاس را به محیط حمایت کننده تبدیل کنید. یادگیری و رشد، خود به خود اتفاق نمی افتد و به این منظور لازم است به نیازهای دانش آموزان پاسخ داده شود. کلاس باید محیطی باشد که در آن، به نیازهای زیستی ، ایمنی، تعلق و احترام به نفس در حد اعلای ممکن پاسخ داده شود. آشکار است که معلم نمی تواند جایگزین پدر و مادر شود و سرپرستی و عشقی را که کودک نیاز دارد، برای او فراهم کند، ولی مسلماً می تواند امنیت دانش آموز را در کلاس تضمین کند و با تحسین صادقانه او، نقشی تسهیل کننده ایفا کند.

3- برای یادگیری موفقیت آمیز، فرصت های لازم را فراهم آورید. این گفته قدیمی که "موفقیت، موفقیت می آورد" در کلاس درس، کم تر از سایر جاها صادق نیست. همه دانش آموزان باید امکان تجربه موفقیت را در کلاس داشته باشند. این تجربه ممکن است از سهیم شدن در کارها تا پیشرفت در درسی خاص تغییر کند. معنای موفقیت تنها پیروزی در رقابت با دیگران نیست. پیشرفت فرد در انجام کارهای خود، منبع مهم کسب موفقیت است. معلمان موفق، فعالیت هایی را برنامه ریزی می کنند که ضمن کارامد بودن، احتمال موفقیت در آن ها زیاد باشد.

4- به دانش آموزان کمک کنید، هدف های مربوط به اصلاح خود را تعریف کنند. هدف هایی که دانش آموزان انتخاب می کنند، در رفتار موفقیت آمیز آنان تأثیر دارد؛ یعنی احتمال بروز رفتارهای سازنده از دانش آموزانی که هدف های مربوط به اصلاح خود را دنبال می کنند، بسیار بیش تر از آن هایی است که فقط در پی هدف های عملی کلاس هستند.

5- درباره نتایج کارها، اطلاعات لازم را در اختیار دانش آموزان بگذارید. گفتن نتایج کارها توسط معلمان، با موفقیت دانش آموزان رابطه نزدیک دارد. اگر آن ها به بچه ها، کارهای خوبشان و معیارهای خوب انجام دادن کارها را توضیح دهند، یادگیری دانش آموزان استمرار پیدا می کند و امکان بروز رفتارهای بد کاهش می یابد. به علاوه، این کار سبب می شود که آن ها درباره خود در رابطه با کارهایشان داوری کنند و کارهایشان را تحلیل کنند.

6- دانش آموزان را در تصمیم گیری شرکت دهید. دانش آموزان نیاز دارند که احساس کنند در مورد کارهایی که انجام می دهند، مختارند. اگر مدیریت کلاس ضعیف باشد، آن ها احساس می کنند که در مورد یادگیری خود اختیار ندارند. در این صورت، آن ها آنچه را معلم می خواهد انجام می دهند و انگیزه شان برای ادامه کار کاهش می یابد. معلمان موفق به دانش آموزان خویش اجازه می دهند که نقش مهمی را در تعیین تجربه های یادگیری ایفا کنند. آن ها اغلب به دانش آموزان اجازه می دهند که درباره موضوع، زمان و نحوه یادگیری تصمیم بگیرند. مشارکت دانش آموزان سبب می شود که احساس کنند، بر اوضاع مسلط هستند. در نتیجه، انگیزه آن ها افزایش و امکان بد رفتاری شان کاهش می یابد.

7- برای روزهای "بد" برنامه ریزی کنید. گاهی موفق ترین معلمان نیز با وجود برنامه ریزی، از تدریس باز می مانند. از جمله رویدادهایی مثل بیماری، مشکلات خانوادگی و ... برای آن ها به وجود می آید. در این صورت، با یک پیش برنامه کلی و با معنا برای مواقع اضطراری، می توان دانش آموزان را کاملاً مشغول کرد.

8- رفتارهای مناسب را تقویت کنید. دانش آموزان نمی توانند در یک زمان، هم مسأله ریاضی حل کنند و هم با یکدیگر صحبت کنند. در این جا حل مسأله، رفتار مناسب و صحبت کردن، رفتار نامناسب است. وقتی رفتار نامناسب به ندرت اتفاق می افتد. این روزها با یکدیگر در تقابل هستند و در یک زمان تنها یکی از آن ها را می توان انجام داد. پس با تقویت رفتار مناسب می توان از بروز رفتار نامناسب جلوگیری کرد. معیار مدیریت موفق در کلاس، پرهیز از مشکلات است، نه صرفاً برخورد با رفتارهای نامناسب.


موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
[ ] [ 20:9 ] [ اکبر سلیمانی ]
استفاده از لغات مثبت برای انرژی دادن بچه ها

درس دادن مملؤ از لحظات غیر منتظره است. یکی از این لحظات "آهان، یافتم!"است نه برای من در یک ربع آخر کلاس رخ داد. وقتی که داشتم سعی می کردم راهی معنی دار برای پر کردن این زمان پیدا کنم ...

در لحظه ای با الهام شدید، در جمع رو به بعضی بچه ها کردم و به روشی که بعداً به "آنچه در تو می بینم..." شهرت یافت با آنها صحبت کردم.

در کمال تعجب این لحظات خود انگیز بین معلم و شاگرد تبدیل به یک سنت کلاسی ادامه دار در طول سال شد و زمانی خاص و ویژه برای همه ما گردید.

دانش آموزان از پیش انتظار نوبت خودشان را می کشیدند تا روزی برسد که من در برابر هم کلاسی ها از آنها حرف بزنم و آنها مثل اسفنج در این زمان غرق شوند!

آنچه من در تو می بینم ...

در طول این زمان من چند تا از بچه ها را انتخاب می کردم و در جمع هر ویژگی مثبتی که در آنها دیده بودم مثل ویژگی های شخصیتی، توانایی های خاص و مهربانی ها بیان می کردم.

بعد از این کار از دانش آموزان کلاس می خواستم تا درباره راههایی حرف بزنند که از طریق آنها استعداد یا توانایی خاص دوستشان می توانست دنیا را به مکان بهتری تبدیل کند. وقتی همکلاسی ها این "تشویق کلامی" را انجام می دادند، فرد مورد نظر از شادی شاخته شدن می درخشید.

با اتمام نظرات، کلاس هم تمام می شد.

این بازی از جهتی دیگر هم باعث توجه من شد. وقتی راجع به بعضی بچه ها فکر می کردم، به خصوص آنهایی که ساکت بودند، در جمع وارد نمی شدند یا به نظر می رسید ویژگی مثبتی در زندگیشان ندارند، پرچم قرمز اخطار برایم بالا می رفت چون می دانستم باید روزی درباره " آنچه در آنها می بینم ... " حرف بزنم. این فکر به نرمی به من یادآوری می کرد که باید بیشتر در این بچه ها بکاوم و آنها را بهتر بشناسم تا به آن ویژگی یا توانایی نهفته در آنها برسم و بتوانم آنها را هم تشویق کنم.


موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
[ ] [ 20:7 ] [ اکبر سلیمانی ]
مهم نیست که چه درسی را تدریس می کنید  یا کار شما فقط محدود به آموزش آکادمیک نیست. محیط مدرسه پویا به بچه ها اعتماد به نفس و راحتی می دهد که به یادگیری شان کمک می کند. علاوه بر این آموزش احترام و اهمیت دادن به بچه ها یکی از مراحل مهم داشتن شعور و یکپارچگی اجتماعی است.

آیا شما هم به بچه ها احساس احترام و مسئولیت را می آموزید؟

  1. • شما نه تنها در کلاس بلکه در همه مدرسه و در رفتار با همکاران و والدین و جامعه، الگوی خوبی هستید.
  2. • به بچه ها نشان می دهید که به آنها اهمیت می دهید؟
  3. • فعالیتهایی طراحی می کنید که همکاری بین بچه ها را تقویت می کند؟
  4. • وقتی بچه ها با هم دعوا می کنند آنها را از طریق فرآیند حل مساله راهنمایی می کنید تا از لحاظ اجتماعی مسئولیت پذیر شوند؟
  5. • در بچه ها حس مسئولیت را پرورش می دهید؟
  6. • به بچه ها به عنوان تکلیف، اجرای رویه های کلاسی یا مسئولیت شغلی مثل پاک کردن تخته و مبصری و ... می دهید؟
  7. • در آغاز سال تحصیلی به بچه ها اجازه می دهید درباره قانونهای کلاسی و مجازات شکسته شدن آنها حرف بزنند و در وضع آنها شرکت کنند؟

موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
[ ] [ 20:4 ] [ اکبر سلیمانی ]
بگذارید با این حقیقت روبرو شویم، کنار آمدن با والدین بچه ها گاهی اوقات خیلی سخت است. اما کمی سیاست و دور‏اندیشی می تواند اوضاع را خیلی بهتر کند. مهارت های ارتباطی خوب در هر حرفه ای خیلی اهمیت دارد اما برای معلم موفق، این مهارت ها ضروری است. در این صفحه بعضی از مشکلات تکراری و الدین و معلم ها و راه حل هایی برای آنها را خواهید دید. امیدواریم که این راه حل ها برای شما هم مفید واقع شوند.

والدینی که در روز ملاقات خیلی مشتاق هستند

شما با دقت همه چیز را آماده کره اید. همه چیز منظم ومرتب است و خوب پیش می رود. اما هنوز شروع به حرف زدن نکرده اید که یک دست بالا می رود. شما با حوصله به سوال شخصی پدری درباره دخترش جواب می دهید. چند دقیقه بعد او دوباره سوال دیگری راجع به بچه خودش دارد. باز هم مودبانه جواب می دهید. به زودی دست های همه والدین بالا می‏رود تا درباره دخترشان بپرسند.

راه حل: کنترل جلسه را به دست بگیرید. به مادر یا پدر خیلی مشتاق یا نگران بگویید که او را درک می کنید اما وقت کم است و باید به مسائلی پرداخت که به درد همه بخورد و شما بعدا در یک جلسه خصوصی درباره بچه او حرف خواهید زد. به بقیه بگویید که سایرین هم می توانند از این امکان استفاده کنند. می توانید برنامه ملاقات ها یا شماره تلفنی در اختیار همه قرار دهید تا خیالشان راحت شود و بعد دوباره به موضوع اصلی برگردید و ادامه بدهید.

والدینی که می خواهند یادتان بدهند چطور درس بدهید

مادری تقاضای ملاقات کرده ولی نمی دانید می خواهد در چه موردی صحبت کند. بچه این مادر از لحاظ درسی و اجتماعی مشکل ندارد، برای همین اصلا حدسی نمی زنید. در روز ملاقات مادر مورد نظر وارد کلاس شده، می نشیند و شروع می کند به گفتن اینکه شما باید طور دیگری درس بدهید و برنامه تان نیاز به بهبود دارد!

راه حل: اول خوب گوش بدهید. تا ده بشمارید و یادتان باشد که شما حرفه ای هستید. حالت دفاعی نگیرید حتی اگر حس می کنید که توانایی کاریتان زیر سوال رفته است. قبل از هر دیداری با والدین طرح درس ها کتابهای معلم و اهداف پایه تان را آماده کنید. به والدین توضیح دهید که نحوه تدریس شما مطابق دستورالعملهای اینهاست. نشانشان بدهید که تحقیقات با نحوه تدریس شما موافق هستند. در آخر از آنها بخواهید موقع کارتان سر کلاس بیایند شاید اگر نحوه کار را ببیند، قانع شوند. اگر هیچ کدام از اینها کار نکرد، از مدیر بخواهید که کمکتان کند!

والدینی که هر روز در مدرسه هستند

درست مثل ساعت هر روز صبح! هر روز اصرار می کند که یک دقیقه از وقتتان را بگیرید اما البته بیشتر طول می کشد. موضوع حرفش مهم نیست اما حتما می خواهد حرف بزند.

راه حل: بگذارید بفهمد که شما به او توجه می کنید اما نمی توانید هر صبح این کار را بکنید. چند انتخاب برایش مطرح کنید و و روزها و ساعتهایی را که می توانید با او حرف بزنید به او اطلاع دهید. اگر آرام ولی محکم باشید، مشکل حل خواهد شد.

والدینی که هرگز درملاقات شرکت نمی کنند

 اهمیتی ندارد که چند بار نامه و دعوت نامه بفرستید، او هرگز شرکت نمی کند. شاید برای والدین به اندازه بچه نگران هستید. چه کار باید کرد؟

راه حل: تماس تلفنی راه حل فوری ای است. تا وقتی مستقیما با والدین حرف نزده اید، به تلفن کردن ادامه بدهید. از آنها بپرسید چه وقتی برای آمدن به مدرسه برایشان مناسب تر است. اگر از صبح تا شب کار می کردند، خواهش کنید وقت ناهارشان را به آمدن به مدرسه اختصاص بدهند. یا صبح زود شما را ببینند.

والدینی که فکر می کنند شما زیادی به بچه ها تکلیف می دهید

ناگهان به مدرسه می آید و راجع به تکالیف سر و صدا راه می اندازد.شکایت می کند که بچه اش حتی وقت خوابیدن هم ندارد. می گوید حتما شما کار خودتان را خوب انجام نمی دهید که بچه باید در خانه این همه کار کند. شما چه جوابی دارید؟

راه حل: هر چند باید به نگرانی آنها توجه کنید ولی الان وقتش نیست چون خیلی عصبانی هستند. به او بگویید خوشحال می شوید با او حرف بزنید ولی الان وقت مناسبی نیست. از او بخواهید شماره تلفنش را به شما بدهد تا در اسرع وقت با او تماس بگیرید ووقت ملاقات بگذارید. وقتی می خواهید ملاقات کنید از یک معلم دیگر یا مدیر یا مشاور مدرسه بخواهید حاضر باشند. توضیح بدهید که چرا و چقدر تکلیف می دهید. از والدین بخواهید ببینند که بچه چه زمانی به تکلیف اختصاص می دهد و آیا در تمام کردنش مشکل دارد که بیشتر از سایرین به تکلیف وقت اختصاص می دهد. اگر اینطور است سعی کنید دلایل این مشکل را پیدا کنید. برنامه ای تنظیم کنید که توانایی دانش آموزان را افزایش دهد. اگر مشکل هنوز باقی ماند با والدین برنامه کاری ای تنظیم کنید تا کارخانه را کنترل کنند و کمک کنند در وقت مناسب انجام شود.

والدینی که از نمره های فرزندانشان ناراحت هستند

روز بعد از کارنامه ها به شما زنگ می زند و با ناراحتی می گوید که فرزندش قبلا نمره های خوبی می گرفته اما الان افت کرده است. چه خبر است؟ چرا قبلا به من نگفتید؟

راه حل: نگذارید عصبانیت والدین شما را از کوره به در کند. همیشه لیست نمرات و کار پوشه بچه ها را دم دست داشته باشید و از روی آن و چیزهایی که در کلاس مشاهده کرده اید، جواب بدهید. شاید بچه تکالیفش را گم کرده باشد. به والدین ناراضی گوش بدهید و حرفشان را قطع نکنید. بعد سعی کنید برای حل مشکل با هم راه حلی پیدا کنید. شاید بهتر باشد نکاتی درباره درس خواندن یا منظم بودن تکالیف به والدین گوشزد کنید. به او یادآوری کنید که شما هم می خواهید بچه آنها موفق شود.


موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
[ ] [ 20:3 ] [ اکبر سلیمانی ]
معلمان خوب هدف دارند

شما نمی توانید به معنای کلی خوب باشید، بلکه باید در چیزی یا کاری خوب باشید. به عنوان معلم معنایش این است که بدانید دانش آموزانتان چه انتظاری دارند، و برای رسیدن به این انتظارات برنامه ریزی کنید، شما هم درباره آنچه در کلاستان رخ می دهد، بر پایه اهدافی که می خواهید به آنها برسید، انتظاراتی دارید. اگر می خواهید بچه ها را برای اشتغال آماده کنید، از آنها وقت شناسی و توجه خوب انتظار دارید. اگر در یک کلاس کنکور تدریس می کنید، به توضیح شکل تست و کمک به بهبود مهارتهای امتحان دادن بچه ها وقت می گذرانید و اگر می خواهید شاگردانتان در خواندن کتاب، بهتر و جدی تر بشوند باید در کلاس وقتی برای خواندن و منابع و کتابهای لازم اختصاص بدهید.

معلمان خوب منتظر موفقیت همه دانش آموزان هستند

این پارادوکس بزرگ تدریس است. اگر ما خودارزیابی مان را کاملاً بر پایه موفقیت شاگردانمان قرار بدهیم، حتماً ناامید خواهیم شد. در همه سطوح، به خصوص در آموزش بزرگسالان، فاکتورهای زیادی در زندگی دانش آموزان وجود دارد که نمی گذارد معلم موفقیت همه را تضمین کند. در عین حال، اگر ما با دیدگاهی جبری، دانش آموزانمان را به رفتار "دست من که نیست" واگذار کنیم، بچه ها بی تعهدی ما را حس می کنند و ناامید می شوند. ولی ما می توانیم با یک سؤال ساده محیط شادی را درست کنیم: آیا من همه کارهایی را که می توانستم در این کلاس، در این زمان، برای رسیدن به نیازهای همه بچه ها، برای رسیدن به همه موفقیت ممکن انجام بدهم، انجام داده ام؟ تا وقتی می توانید بگویید "بله"، شما محیط موفقیت را فراهم کرده اید.

معلمان خوب می توانند با ابهام کنار بیایند

یکی از بزرگترین چالش های تدریس از نبود بازخورد آنی و دقیق سرچشمه می گیرد. دانش آموزی که امروز در حال سر تکان دادن و زیرلب زمزمه کردن درس جبر از کلاس می رود، ممکن است فردا بگوید که موفقیت عالی ای در ریاضی به دست آورده و از درس دیروزتان تشکر کند. راهی برای پیش بینی دقیق نتایج بلند مدت کارمان وجود ندارد. اما گر ما در انتخاب استراتژی و محتوا هدف داشته باشد، و سعی در موفقیت همه دانش آموزان بکنیم کمتر دچار غافلگیری خواهیم شد و به جای آن، روی چیزهایی که می توانیم کنترل کنیم تمرکز خواهیم کرد و اعتماد خواهیم داشت که آمادگی با فکر و تأمل احتمالاً نتایج خوبی خواهد داشت نه نتایج بد.

معلمان خوب برای رسیدن به نیازهای بچه ها تغییر می کنند و منطبق می شوند

آیا واقعاً می توانیم ادعا کنیم در کلاس جغرافی درس داده ایم، در حالیکه هیچ کس مفاهیم تدریس ما را نفهمیده است؟ اگر هیچ کدام از دانش آموزانمان بیرون از کلاس کتاب به دست نگیرد، آیا ما واقعاً به آنها خواننده خوب بودن را آموخته ایم؟ ما اغلب به این جنبه ها فکر نمی کنیم اما آنها در قلب تدریس مؤثر جا دارند. یک طرح درس عالی و یک درس عالی دو موضوع کلاً متفاوت هستند؛ وقتی یکی از آنها در پی دیگری اتفاق می افتد خیلی خوب است، اما همه می دانیم که این اتفاق هر روزی نیست. ما به بچه ها درس می دهیم که یاد بگیرند و وقتی یاد نمی گیرند، باید استراتژی های تازه ایجاد کنیم، به راه های تازه فکر کنیم، و کلاً هر کاری که بتوانیم برای زنده کردن فرآیند یادگیری انجام دهیم. داشتن متدولوژی خوب، عالی است اما بهتر است بچه هایی داشته باشیم که در یادگیری خوب، شرکت می کنند.

معلمان خوب متفکر هستند

این ویژگی شاید تنها خصوصیت مطمئن و مطلق تمام معلم های خوب است چون که بدون آن هیچ کدام از ویژگی هایی که گفتیم به رشد و بلوغ نمی رسد. معلم های خوب به طور عادی به کلاس شان، دانش آموزانشان، روش هایشان و محتوای تدریسشان فکر می کنند. آنها مقایسه می کنند و در تضاد بررسی می کنند، تمایزها و تشابه ها را ترمیم می کنند، دوره می کنند، حذف می کنند و ذخیره می کنند. عدم موفقیت در مشاهده آنچه در کلاس رخ می دهد ما را از تدریس و فرآیند یادگیری جدا می کند و اگر خودمان جدا باشیم، چطور می توانیم ارتباط پدید بیاوریم؟

معلمان خوب از ندانستن ناراحت نمی شوند

اگر ما صادقانه و متفکرانه به آنچه در کلاس روی می دهد فکر کنیم، اغلب مشکلات و معماهایی را خواهیم یافت که نمی توانیم فوراً آنها را حل کنیم، سوالاتی که نمی توانیم پاسخ بدهیم. راینرماریاریکله در نامه هایش به یک شاعر جوان چنین نوشته است: "بکوش تا خود سوالات را دوست بداری چنانکه گویی آنها اتاقهایی با در بسته هستند یا کتابهایی که به زبانی بسیار غریبه نوشته شده اند. اکنون با سوالات بزی. شاید پس از این، روزی در آینده دور، اندک اندک و بدون توجه، بتوانی راهت را به سوی پاسخ زندگی کنی. به همین ترتیب تدریس ما در صورتی سودمند است که بتوانیم اندکی با یک سوال زندگی کنیم، بیندیشیم و مشاهده کنیم و بگذاریم پاسخ سوال در جواب وضعیت خاصی که در آن هستیم، خود رشد می کند.

معلمان خوب الگوهای نقشی خوب دارند

دوباره به سه معلم خوبتان فکر کنید. چطور نحوه تدریس خود شما، خودآگاه یا ناخود آگاه، توسط اعمال و رفتار آنها شکل گرفته است؟ به بدترین معلمی که داشتید فکر کنید. از چه چیزهایی مطلقاً پرهیز می کنید چون به یاد می آورید که چه اثر تخریب کننده ای بر شما و هم شاگردی هایتان داشته اند؟ ما تدریس را به تدریج یاد می گیریم و ایده ها و رفتارها را به آرامی از بسیاری از منابع جذب می کنیم. تا به حال چند فیلم دیده اید که شخصیت معلم در آنها حضور داشته است، و چطور این فیلم ها به شما الگو داده اند؟ ما همیشه از تأثیرات خوب و بد روی تدریسمان آگاه نیستیم. با اندیشیدن به الگوهای تدریس و نحوه گرفتنشان بهتر می توانیم با چالش های جدید تطبیق و تغییر کنیم.

معلمان خوب از کارشان و دانش آموزانشان لذت می برند

این نکته بدیهی به نظر می رسد، اما به همین سادگی هم فراموش می شود. معلمانی که از کار و بچه ها لذت می برند با انگیزه اند، انرژی دارند و خلاق هستند. در نقطه مقابل لذت، بی حوصلگی است؛ وضعیتی که هیچ کس در آن جرقه ای از علاقه نمی یابد. توجه داشته باشید که لذت بردن از کار و لذت بردن از دانش آموزان دو چیز جداگانه است. تمرکز زیاد بر روی محتوا ممکن است به بچه ها حس بی ارتباطی، سوء تفاهیم یا جاماندگی بدهد. توجه بیش از حد روی دانش آموزان، بدون توجه به محتوا، باعث می شود دانش آموزان حس خوب و مفهوم شدن داشته باشند اما ممکن است کمکی به آنها در کسب اهداف آموزشی با سرعت مناسب نکند. به دست آوردن تعادل بین این دو نقطه حدی به زمان و توجه نیاز دارد و باید با دقت مشاده کنید با دقت ارزیابی کنید و روی یافته هایتان کار کنید. تدریس خوب وضعیتی ثابت و ایستا نیست بلکه فرآیندی دائمی است. ما هر روز برای معلم بهتر شدن فرصت داریم و معلم خوب آن کسی است که فرصت ها را از دست نداده است.


موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
[ ] [ 20:0 ] [ اکبر سلیمانی ]

مشارکت خانواده برای داشتن تحصیلات موفق ضروری است. وقتی والدین زمان و توجه خود را نثار می کنند، دانش آموزان دستاورد بهتری دارند و علاقه بیشتری به مدرسه نشان می دهند.

 آیا شما برای ساختن رابطه قوی با والدین و خانواده دانش آموزان تلاش می کنید؟

  • شما فعالانه ملاقات های کلاسی را تشویق می کنید. اگر مدرسه برنامه منظمی برای ملاقات با والدین ندارد، شما  خودتان برنامه ریزی می کنید.
  • شما از والدین به عنوان یک منبع استفاده می کنید. آنها می توانند خلاهای دانش آموزان تان را در حوزه هایی که تخصص دارند، پر کنند.
  • شما از قبل برای ملاقات با والدین آماده می شوید و به این ترتیب ملاقاتهایتان تا حد ممکن راحت و غیر رسمی است.
  • شما به طور مرتب و حتی خارج از رویدادهای رسمی مدرسه ، با والدین رابطه دارید. شما والدین را در جریان اتفاقات کلاس قرار می دهید و برای سوالهای آنها آماده اید.

  • موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
    [ ] [ 19:57 ] [ اکبر سلیمانی ]
    کلاسی که خوب آرایش و سازمان دهی شده باشد، محل خوبی برای درس دادن و یاد گرفتن می شود، به کمک نکات زیر، کارایی محیط تدریس تان را ارزیابی کنید!

    1. چیدمان کلاس بازتابی از نحوه و سبک تدریس شماست. مثلاً اگر تدریس شما شامل مقدار زیادی کار گروهی باشد، آیا بچه ها را دور میزگرد می نشانید یا در ردیف میز تحریرها؟
    2. محیط فیزیکی بازتابی از شما و شخصیت شماست در نهادن مهر شخصی تان بر اتاق با گیاهان، تابلوها ، فرش ها ، پوسترها و غیره تردید نکنید.
    3. وسایلی که مدام استفاده می شوند، در دسترس همه قرار دارند. این کار باعث کاهش تاخیرها، مزاحمت ها و قاطی کردن می شود.
    4. شما احتیاط های ایمنی لازم را انجام می دهید؟
    5. نواحی پر رفت و آمد خلوت هستند؟
    6. وسایل علوم و هنر به خصوص آنها که تیز یا سمی هستند در جای امنی قرار داده شده اند؟
    7. وسایل شکستنی در محل امنی نمایش داده یا گذاشته شده اند؟
    8. جایی برای گذاشتن وسایل بچه ها تهیه شده است؟
    9. پریز برق کافی و ایمن وجود دارد؟
    10. جلوی درها و پنجره ها سد نشده است؟
    11. اگر در کلاس فرش هست، فرش باعث لیز خوردن بچه ها نمی شود؟
    12. کلاس شما برای نیازهای محیطی شخصی بچه ها مناسب است؟ فاکتورهایی مثل حرارت، نور و سر و صدا روی بچه ها آثار مختلفی دارد و یادگیری شان را تغییر می دهد، در کلاس محیط های پر نور و کم نور داشته باشید و به بچه ها کمک کنید تا متناسب با دمای مورد نظرشان لباس بپوشند.
    13. دکوراسیون کلاس به بچه ها هیجان و انرژی برای یادگیری می دهد.

    روش ها و رویه های کلاسی

    رویه ها ستون اصلی زندگی روزمره کلاسی هستند. ببینید که آیا سیستم شما به داشتن کلاس راحت کمک می کند یا نه؟

    1. دانش آموزان می توانند رویه های کاری شما را بفهمند و دنبال کنند؟
    2. قبل از انتظار داشتن از بچه ها ، به آنها اجازه می دهید تا رویه ها را تمرین کنند؟
    3. شما برای کلاس تان قانون های رفتاری کلی وضع کرده اید؟
    4. قانون ها را درمعرض دید همه قرار داده اید؟ یک کپی از قانون ها را به خانه بچه ها فرستاده اید؟
    5. قانون های تان تا حد ممکن روشن و مشخص هستند؟
    6. تعداد قانون های تان اندک و محدود است؟

    موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
    [ ] [ 19:57 ] [ اکبر سلیمانی ]

    ریشه یابی و راه های رفع اضطراب

    نگرانی از امتحان، احساس نگرانی یا اضطرابی است که یادگیرندگان هنگام شرکت در امتحان از خود بروز می دهند. اغلب یادگیرندگان، نگرانی از امتحان را تجربه می کنند، اما اگر میزان آن از حالت متعارف فراتر برود (مانع فعالیت یادگیرنده شود)، نه تنها یادگیرنده را برای شرکت در امتحان تشویق نمی کند، بلکه باعث اختلال و نارسایی در عملکرد حافظه (یادآوری) نیز می شود. فهرست زیر، چند نمونه از سخنان دانش آموزان را درباره ی نگرانی امتحان ارائه می دهد:

    - نگران مردود شدن در امتحان هستم.

    - شب قبل از امتحان نمی توانم خوب بخوابم.

    - گاهی برای فرار از امتحان، نقشه می کشم.

    - غالباً قبل و ضمن امتحان، بسیار عرق می کنم.

    - در جلسه ی امتحان، دچار تپش قلب یا تنگی نفس می شوم.

    اگر یادگیرنده ای را می شناسید که چند مورد از نشانه های یاد شده را به طور دائم احساس می کند، به احتمال زیاد از نگرانی امتحان رنج می برد و برای کاهش نگرانی او باید چاره ای اندیشید. معلمان آگاه و کارشناسان با تجربه ی تعلیم و تربیت، به این گونه یادگیرندگان توصیه می کنند.

    - وقت بیشتری برای مطالعه اختصاص دهند.

    - از روش های مطالعه ی مؤثر مانند پیش خوانی، سؤالی کردن، خواندن، تفکر کردن، از بَر کردن و مرور کردن (پس ختام) استفاده کنند.

    - برای فهم و درک بهتر مطالب درسی، با هم کلاسی های خود بحث کنند.

    - چند نمونه از سؤال های امتحانی سال های قبل را بررسی و پاسخ دهند.

    - نکات برجسته ی درس را یادداشت و آن ها را مرور کنند.

    - در جلسه ی رفع اشکال به طور فعال شرکت کنند.

    - روش های آرام بخشی مانند تنفس عمیق، انتخاب محل مطالعه ی مناسب، دوری از آلودگی های محیطی (شنیداری، دیداری و...) را به کار بگیرند.

    - برای خود، برنامه ی زمانی مطالعه تنظیم کنند.

    - قبل از امتحان خواب کافی داشته باشند.

    - از راهبردهای جواب دادن به سؤال، مانند اولویت قائل شدن برای پاسخ دادن به سؤال های آسان تر و پیش خوانی سؤال ها استفاده کنند.

    درست است که عمل به رهنمودهای یاد شده احتمالاً می تواند دلهره و نگرانی یادگیرنده از امتحان را کاهش دهد، اما باید بدانیم، حتی یادگیرندگانی قوی نیز وجود دارند که از دلهره یا اضطراب امتحان رنج می برند. بنابراین، باید برای کاهش این عامل مُخل یادگیری و یادآوری، اندیشه کرد و راه های دیگری را در نظر گرفت. برای بهبود این نوع از نگرانی امتحان، راهبردهای زیر توصیه می شود:

    • به منظور بهبود توانایی یادگیرندگان دارای اضطراب، فرصت بیشتری برای بازبینی اطلاعات جدید به آنان بدهید. به این صورت که اگر سؤال از متن سخن رانی معلم انتخاب می شود،  تکرار مطالب و مکث بین آن ها مفید است. اگر سؤال از محتوای فیلم ارائه می شود، اجازه ی بازبینی فیلم می تواند به یادگیرنده کمک کند. اگر هم سؤال به طور مکتوب ارائه می شود، باید به یادگیرنده فرصت داد تا موضوع را چند بار بخواند. علاوه بر این، ارائه ی دستورات روشن و بدون ابهام و رعایت ساختاربندی مطالب، به پردازش اطلاعات توسط یادگیرنده ی مضطرب کمک می کند.

    • به یادگیرنده برای اصلاح اشتباهاتش فرصت بدهید. وقتی یادگیرنده ای اشتباهش را اصلاح کرد، نباید هیچ شواهدی از اشتباه او باقی بماند. در واقع باید به یادگیرنده اجازه داد ورقه ی خودش را بر اساس روش درست راه حل، تصحیح کند و سپس آن را به معلم تحویل دهد.

    • از آزمون به عنوان ارزیابی نهایی شایستگی یادگیرنده استفاده نکنید، ضرورت دارد معلم ضمن برگزاری آزمون، به یادگیرندگان بگوید این آزمون به شما اجازه می دهد دریابید چه مقدار از مطالب را درک کرده اید و یا نفهمیده اید و هنوز به چه مقدار مطالعه نیاز دارید. سپس به آنان اجازه دهد، در صورت شکست در آزمون، برای جبران شکست، در آزمون دیگری شرکت کنند. هم چنین، برگزاری امتحان در شرایطی که زمان مناسبی برای آن در نظر گرفته شده باشد، برخورداری سؤال ها از سطوح دشواری متناسب با یادگیرندگان (یا این که سؤال ها به مرور دشوار شوند) و آشنا بودن شکل سؤال و ارائه ی دستورالعمل های قابل فهم برای یادگیرنده، می تواند از نگرانی امتحان یادگیرنده بکاهد.

     


    موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
    [ ] [ 19:55 ] [ اکبر سلیمانی ]
    سال هاست که عده ای از دانشمندان تدریس را هنر می دانند و اساس مدرس بودن را در حالاتی نظیر شهود، بصیرت، استعداد خدادادی و خلاقیت دانسته اند و بر این عقیده اند تا زمانی که فردی این شرایط را نداشته باشد، نمی تواند یک معلم موفق باشد.

    اما برخی اعتقاد دارند که معلمی علمی است که می توان اصول آن را پس از طی مدارجی کسب کرد و در کلاس درس به مرحله ی اجرا گذاشت. عده ای دیگر از مربیان تعلیم و تربیت نظر سومی ارائه می دهند و معتقدند که معلمی، صرفاً نه علم است و نه هنر. بلکه حاصل و ترکیبی از آن دو است و معلم از علم خود برای انتخاب مواد آموزشی و از هنر خود برای نحوه تدریس آن مواد استفاده می کند و به نظر می رسد نظر سوم به صواب نزدیک تر باشد.

     

    در این جا به نقش های متعددی که یک معلم موفق می تواند ایفا کند، اشاره می شود:

     

    1. معلم به عنوان کارشناس آموزشی

    معلم باید در مورد مواد و موضوعات آموزشی، و همچنین در مورد شیوه های تدریس آن ها تصمیم گیری کند. این تصمیمات بر پایه ی عواملی چون موضوع مواد آموزشی، توانایی ها، نیاز های دانش آموزان و تمام اهداف آموزشی که باید به آن ها دست یافت گرفته می شود. در طول هفته صد ها تصمیم به ذهن معلم خطور می کند که انتظار دارد برای آن ها جواب مناسبی پیدا کند. به عنوان مثال: در کلاس دوم ابتدایی کدام روش برای آموزش جمع و تفریق مناسب است؟ یا چگونه می توان به کودک پایه ی اول ابتدایی که هنوز مهارت کافی در نوشتن پیدا نکرده است نوشتن خلاق را آموزش داد؟

     

    2. معلم به عنوان یک عامل بر انگیختگی

     معمولاً معلمان از خود سؤال می کنند که چگونه می توانند دانش آموزان را به صورت فعال در مسائل یادگیری درگیر کنند؟ بسیاری از اعمال معلم در بر انگیختن دانش آموزان و ارتقا دادن سطح فکر آن ها مؤثر است.

     

    3. معلم به عنوان مدیر کلاس

    پژوهش ها نشان می دهد که بسیاری از معلمان دوره ی ابتدایی فقط 20 تا 30 درصد اوقات خود را صرف تدریس کلامی مستقیم با دانش آموزان می کنند و بخش عمده ای از وقت باقی مانده آن ها صرف مدیریت کلاس می شود، گر چه تدریس در دوره دبیرستان سهم بیشتری را به خود اختصاص می دهد. مدیریت معلم شامل: سرپرستی فعالیت های کلاسی، ترتیب دروس، تکمیل فرم ها، ملاقات با والدین، آماده کردن آزمون ها و نگهداری پرونده هاست.

    از معلم به عنوان مدیر انتظار می رود که کاهش دهنده اضطراب، ایجاد کننده ی هدف برای احساسات دوستانه و احترام آمیز باشد.

     

    4. معلم به عنوان مشاور

     اگر چه نمی توان از معلمان انتظار داشت که به طور کامل مانند مشاور راهنما عمل کنند، ولی باید نسبت به رفتار دانش آموزان احساس مسئولیت داشته باشند. زمانی که احساسات دانش آموزان مانعی برای یادگیری آن هاست باید پاسخی اساسی و کار ساز بدهند. این انتظار می رود که معلمان انواع خاصی از آزمون های استاندارد هوشی پیشرفت تحصیلی و آزمون های علایق را به کار گیرند و نتایج حاصله را تعبیر و تفسیر کنند و به اطلاع دانش آموز و والدین او برسانند.

     

    5. معلم به عنوان مهندس محیط

     زمانی که درباره ی تدریس فکر می کنید، اصطلاح مهندسی محیط  کمی دور از ذهن می نماید. اما باید اذعان کرد که هنوز هم فضای کلاس عامل مؤثری در کمک به یادگیری است و یا مانعی در راه آن به شمار می آید. معلم می تواند تغییرات جزئی یا کلی در فضای کلاس به وجود آورد مانند: نصب پوستر، تغییر دادن نحوه نشستن دانش آموزان، قفسه بندی دیوار ها و....


    موضوعات مرتبط: ویژه ارزشیابی و پیشرفت تحصیلی
    [ ] [ 19:49 ] [ اکبر سلیمانی ]

    چنان چه انواع ميوه ها به شما تعارف شود كدام ميوه را انتخاب مي كنيد؟

    پرتقال ؟ سیب ؟ آناناس ؟ موز ؟ نارگيل ؟ انبه ؟ گیلاس ؟ انگور سیاه ؟ هلو ؟ گلابی ؟

    آيا مي دانيد كه مي توانيد از روي ميوه انتخاب شده شخصيت آدم ها را بشناسيد و بر اساس ميوه هاي مورد نظر بگوييد كه شرايط روحي رواني اشخاص مختلف چگونه است؟پس ميوه دلخواه  خود را انتخاب كنيد و به راز هاي شخصيتي خود و دوستانتان پي ببريد.

    پرتقال

    اگر پرتقال ميوه محبوب شما است. شما آدمي پر قدرت و بسيار صبوريد و دوست داريد كارها را به آرامي و با متانت اما در عين حال با درايت كامل و جسارت به انجام برسانيد.سخت كوش و پر تلاش و كمي خجالتي هستيد اما در دوستي مي توان به شما اعتماد كرد . شما دوستان خود را به دقت انتخاب مي كنيد و با تمام وجود به آن ه عشق  ميورزيد

    سيب

    چنانچه سيب ميوه محبوب شماست شما فردي اسراف كار و بسيار رك گو و صريح اللهجه هستيد.اگر چه ممكن است بهترين سازمان دهنده  و مدير نباشيد اما مي توانيد رهبر يك تيم كوچك باشيد كه با تلاش زياد تيم را به موفقيت مي رسانيد.در بيشتر موقيت ها مي توانيد به سرعت و به درستي تصميم بگيريد. شما از سفر هاي كوتاه و غير منتظره لذت مي بريد.زماني كه با شريك زندگي خود به سر ميبريد جذاب و خونگرم به نظر مي آييد و به شدت عاشق"زندگي"به مفهوم واقعي آن هستيد.

    آناناس

    بسيار سريع تصميم مي گيريد و سزيعتر از آن عمل ميكنيد.در تغيير شغل و خطر كردن در زمينه هاي اجتماعي شجاع و بي باك هستيد.شما داراي يك توانايي استثنايي در مديزيت مي باشيد و نمي گذاريد كار روي دستتان بماند.دست داريد مورد اعتماد ديگران باشيد.معمولا خيلي سريع با ديگران ارتباط دوستانه بر قرار نمي كنيد ولي به محض انجام آندوستتان را براي هميشه براي خودتان نگاه مي داريدبندرت به دنبال زندگي رمانتيك ميرويدو شريك شماغالبا به واسطهاين صفات ممتاز تحت تاثيرتان قرار مي گيرداما از توانايي شما در نشان دادن اين احساسات نا اميد است.

    موز

    عاشقان موز افرادي دوست داشتني آرام گرم و طبيعتا با احساس هستند.شما غالبا از نداشتن اعتماد به نفس و خجالتي بودن در رنج هستيد. ديگران غالبا از طبع آرام و شيرينتان سؤ استفاده كرده و سعي ميكنندبه اين وسيله براي خود موقعيت هاي جالب را رقم بزنند.عاشق شريك زندگي خود در تمام زمينه ها هستيد واين عشق  به خاطر زيباي جسمي و روحي اوست.به خاطر روشي كه داري روابط شما با او همواره در يك هماهنگي كامل است.

    نارگيل

    شما دوستاران اين ميوه سنگين و كمياب افرادي جدي با فكر و شعور هستيد.از روابط اجتماعي لذت مي بريد و بويژه روي همراهانو دوستان خود حساسيت خاصي داريد.ممكن است كمي خود خواه به نظر بياييد اما لزوما چنين صفتي در شما بر جسته نميشود.. شما فردي سريع الانتقال آگاه و گوش به زنگ  هستيد و ديگران مطمئن هستند كه در زمينه شغلي هميشه در بالا ترين رده قرار داشته و به بهترين نحو كارها را انجام ميدهيد.شما نياز به شريك عاقلي داشته و عقل و احساس را با هم در اين مسئله دخالت مي دهيد.

    انبه

    اگر انبه را دوست داريد به راحتي ميشود به شما اتكا كرد.شخصي هستيد با ايده هاي روشن و غالبا درست و اثر گذار. از اينكه درگير مسائلي بشويد كه نياز به تلاش ذهني شديد دارد لذت مي بريد و با شريك خود به ملايمت و آرامي رفتار مي كنيد.سعي مي كنيد با زندگي خود بسازيد و چنانچه نياز به قوي بودن را احساسا مي كنيد آن را در جايي ديگر مي جوييد.

    گيلاس

    چنانچه گيلاس ميوه محبوب شماست زندگي هميشه به شيريني كه در نظر داريد خود را به شما نشان نمي دهد.فراز و فرود در زندگيتان زياد است.بويژه در موقعيت هاي حرفه اي و كاري. شما هميشه و در هر پروژه اي كمي پول به دست مي آوريد و نه به مقدار زياد.ذهني فعال و خلاق داشته و غالبا به دنبال چيزهاي نو هسيد.شما شريكي صميمي و وفادرا هستيداما اثر گذاشتن بر  احساسات شما كار ساده اي نيست. خانه تان براي شما به منزله بهشت است و هيچ چيزي را بيشتر از اين دوست نداريدكه در منزل باشيد و دوستان افراد خانواده و آشنايان شما را دوره كنند.

    انگور سياه

    به طور كلي آدمي مودب و خوشرو هستيد اما گاهي اوقات سريع و به شدت عصباني مي شويد هر چند به همان سرعت عصبانيت شما فرو كش مي كند.از زيبايي ها به هر شكل كه باشند لذت ميبريد.بسيار محبوب و مورد علاقه ديگران هستيد و اين محبوبيت به علت طبيعت گرم شماست.شور و شوق فراواني به زندگي داريد و از هر كاي كه مي كنيد لذت ميبريد اعم از لباس پوشيدن خوردن و خوابيدن. شريك شما بايد در تمام شور و  علاقه شما سهيم باشد تا بتواند از همه آچه كه به او مي دهيد لذت ببرد.

    هلو

    درست مانند هلو شما از عصاره زندگي لذت ميبريد. فردي رك گو و صريح اللهجه بوده و روشي دوستانه داريد و اين نكات به جذابيت روحتان مي افزايد.در بخشش و فراموش كردن نظير نداريدو براي دوستيها ارزش زيادي قائل هستيد. حس استقلال طلبي در شما بسيار قوي است و اين امر از شما فردي راستگو ساخته است. عاشقي ايده آل صبور صميمي و يكرنگ هستيد.. با اين حال به هيچ وجه دوست نداريد احساسات  خود را در ملا ء عام بروز دهيد.

    گلابي

    چنانچه فكر خود را معطوف به انجام كاري مي كنيد مي توانيد آن را با موفقيت به انجام برسانيد.شما دوست داريد كه نتيجه تلاش هايتان را به سرعت ببينيد. از انگيزه هاي مفيد ذهني لذت برده و دنباله رو آن هستيد كمي خجالتي به نظر  ميرسيد و در بيان احساسات خود چندان راحت نيستيد.  زماني كه به دنبال شريك زندگي هستيد به هوش سرشار ديد وسيع و دل دريايي اش بيش از ديگر موارد اهميت  ميدهيد

     


    موضوعات مرتبط: خواندنی
    [ ] [ 15:58 ] [ اکبر سلیمانی ]
    آموزش املا به روش بازی

    تهیه‌ی دفتر یادگاری: تهیه یک دفتر واحد برای کل دانش‌آموزان کلاس تا به نوبت یکی از دیکته‌ها را در آن به عنوان یادگاری بنویسد.

    تك حرفي يا چند حرفي: متن املا به گونه اي انتخاب شود كه بقيه كلمات درست باشدوفقط يك يا چندحرف خاص غلط قرار داده شده باشد.(س.ط)

    كلمات هم آوا:داستان يا قصه هايي كه كلمات هم آوا دارد به صورت صوتي پخش شود تا كلمات هم آوا را پيدا كنند.(خار.خوار)

    املاي ضعيف ترها:نيمكت ها سه نفري شود. ونفر وسط ضعيف تر از كناري ها باشد.املا توسط معلم خوانده مي شود.فقط نفر وسط مي نويسد و افراد كناري به اوكمك مي كنندونمره نفر وسط براي هر سه قرار داده مي شود.

    املاي هم خانواده ها: متني به روش تقريري خوانده مي شود سپس از دانش آموزان خواسته مي شود براي كلمات مشخص شده هم خانواده بنويسند .

    املاي متن ناقص : متني به صورت ناقص نوشته مي شود سپس تكثير ودر اختيار دانش آموز قرار مي گيرد.املا توسط معلم خوانده مي شود ودانش آموزان كلمات ناقص را كامل مي كنند.

    املا در شهر: از دانش آموزان خواسته مي شود از در و ديوار شهر كلمات املايي را پيدا كرده به كلاس بياورند.

    املاي داستاني:داستاني مانند شازده كوچولو را بخوانند واز خلاصه آن يك متن املايي تهيه وبه كلاس بياورند.

    املاي شيشه اي: شيشه اي انتخاب وبر روي آن لغات املايي را نوشته تا دانش آموزان صحيح لغات را بنويسند.(كلمه روي آينه بر عكس است)

    املاي نامرئي: گفتن املا با اشاره و علامت توسط معلم ونوشتن آن توسط دانش آموزان

    استفاده از برگه‌ی مچاله شده : در این روش کلمات کلیدی را روی کاغذ نوشته و پس از مچاله کردن در اختیار آنان قرار می‌دهیم کودکان پس از خواندن کلمه‌ی مورد نظر خودشان به گروه‌های دیگر سرکشی می‌کنند تا کلماتی که شبیه نوشته خودشان هست پیدا کنند و با گروه جدید یک جمله بسازند

    روش توپی : کلمات کلیدی یا مشکل را روی کاغذ نوشته و روی توپ می‌چسبانیم و هر بار توپ را به طرف یک دانش‌آموز پرتاب کرده، او پس از دیدن کلمه، جمله‌ای را به تمام کلاس دیکته می‌گوید

    املای آبی : با استفاده از بطری‌های خالی سس یا قطره چکان یا آفتابه و آب. در این روش دانش‌آموزان به محیط حیاط برده می‌شوند و کلماتی را که معلم می‌گوید، آن‌ها به وسیله‌ی آب و فشار قوطی روی زمین می‌نویسند

    کلمه‌ی گم شده : چند کلمه را روی تابلو درست می‌نویسیم، یکی از دانش‌آموزان را از کلاس بیرون می‌فرستیم و سپس یکی از کلمه‌ها را پاک می‌کنیم تا دانش‌آموز وقتی وارد کلاس شد حدس بزند کدام کلمه پاک شده است و آن را مجدداً بنویسد

    نوبت کیه؟ در این روش بخش‌های هر کلمه و یا ترکیب‌ها را در کارت‌هایی نوشته و به دانش‌آموز داده می‌شود. آموزگار کلمه‌ای را نام می‌برد و هر دانش‌آموزی که کارتی را در دست دارد که می‌تواند آن کلمه را بسازد بیرون می‌آید و یکی دیگر از دانش‌آموزان آن کلمه را روی تخته می‌نویسد

    اسم، فامیل این همان بازی قدیمی است با این تفاوت که ستون‌ها کمتر و صدای اول کلمه‌ی مورد نظر چاپ شده است.

    روش مشارکتی : هر گروه یک جمله را آماده کنند و به ترتیب برای کلیه دانش‌آموزان کلاس دیکته کنند. در گروه (سه یا چهار نفری) یکی از اعضا جمله را می‌گوید و دیگر اعضا می‌نویسند. یکی از اعضا نیز می‌تواند به عنوان ناظر درست نویسی جمله گروه را کنترل کند.

    املای پای تخته به روش مسابقه : بین چند نفر اجرا می‌شود به این صورت که ابتدا تخته بین دو یا سه نفر تقسیم شود و کلمه یا جمله توسط معلم یا گروه به آن‌ها گفته شود

    املای جای خالی به روش کلمه: در یک متن از پیش تهیه شده بعضی از کلمات را جا می‌اندازیم، سپس از روی متن برای کلاس می‌خوانیم و حتی کلمه‌ای هم که جا افتاده توسط معلم خوانده می‌شود. کودکان کلمه را پس از شنیدن در جای مناسب آن قرار می‌دهند

    به روش حرف: به روش بالا عمل می‌شود، البته به جای حذف کلمه برخی از حروف کلمه پاک می‌شود

    املای تصویری: در این روش واژه‌ها را در زیر هر تصویری می‌نویسند.

    اجسام مجسم: تعدادی وسایل که نوشتن کامل آن را آموخته‌اند روی میز چیده تا دانش‌آموزان به صورت فردی یا گروهی نام آنها را بنویسند

    روش مشورتی: در این روش اعضای گروه در ساخت جمله و یا متن کامل املا شرکت فعال دارند. می‌توانیم کلماتی را در اختیار گروه‌ها گذاشته تا با هم فکری جمله‌های معنی دار و کامل بسازند

    استفاده از مهره‌های خانه سازی: مهره‌های خانه سازی حروف که ترکیب‌ها و یا کلمات با استفاده از کاغذ، نوشته شده است، در اختیار کودک یا گروه قرار می‌دهیم تا به ساخت کلمه و جمله بپردازند

    استفاده از خمیرهای بازی: در گروه دانش‌آموزان حروف یا کلمه‌ای را با خمیر بازی درست می‌کنند و در معرض دید دیگر گروه‌ها قرار می‌دهند

    املای صوتی: در این روش متن املا از شب قبل توسط معلم روی نوار کاست ضبط می‌شود و در کلاس پخش می‌شود تا کودک با استفاده بیشتر از گوش، متن را بنویسد

    کلمات ویژه: در این روش دانش‌آموزان کلماتی را که حروف مورد نظر را دارند می‌نویسند البته در نشانه‌هایی که دو کاربرد دارد. مانند (ص س)

     املای انگشتی : دانش‌آموزان با یادگیری اسم اجسام اطراف خود، به وسیله‌ی انگشت املای آن جسم را روی جسم مورد نظر می‌نویسد.

    نوشتن بر روی هوا یا آرد یا ماسه آب خورده با انگشت

    تنوع در قرائت کننده متن املا: دعوت از معلم پایه‌ی دیگر، مدیر مدرسه، معاون یا دانش‌آموز پایه‌ی بالاتر جهت خواندن متن املا در کلاس و یا گفتن املا توسط یک دانش‌آموز به همه‌ی کلاس با هماهنگی قبلی که با او انجام شده است.

    خواندن واژه‌ها توسط معلم: کلمه‌ی مورد نظر در هر گروه بر روی تخته وایت برد که روی میز هر گروه قرار دارد نوشته و بعد از آن هر گروه کلمه‌ی خود را به دیگر افراد کلاس نشان می‌دهند و در صورت اشتباه آن را تصحیح می‌کنند     

                         

                                                                                                               


    موضوعات مرتبط: املای فارسی
    [ ] [ 15:56 ] [ اکبر سلیمانی ]

     قسمت اوّل: اجراي نرم افزار و ورود به محيط  power point

    Start     >>>>    Allprograms     >>>>    Microsoft office    >>>>    Power point 2007

    به اين شكل شما وارد محيط نرم افزار خواهيد شد. به طور كلي، محيط پاورپوينت 2007 از اجزاي زير تشكيل شده است:

    1- دكمه Microsoft Office: (در گوشه بالا و سمت چپ صفحه) كه كار منوي File در نسخه 2003 را انجام داده و كليه اعمال مربوط به ايجاد، باز كردن و چاپ گزارش ها را بر عهده دارد.

    2- نوار ابزار (ToolBar) : (نوار بالاي صفحه با دكمه هاي شكل دار) كه همه ابزارها و امكانات پاورپوينت را در خود داشته و با كليك روي سربرگ هاي Home/Insert/Animation و... شكل آن تغيير مي كند.و به صورت پيش فرض نماي Home را نمايش مي دهد.

    3- ستون Slides (در سمت چپ صفحه) كه فهرست اسلايدهاي موجود را نمايش مي دهد.

    4- نماي چاپي يا اسلايدجاري به صورت مربع بزرگ در وسط صفحه نمايش داده شده است .

    يادآوري:در صورتي كه با رفتن به قسمت  Allprograms  نتوانستيد نرم افزار  Microsoft office  را ببينيد به احتمال زياد اين نرم افزار در سيستم شما نصب نيست و ابتدا بايد به نصب آن اقدام نماييد .

                                              پايان قسمت اول


    قسمت دوم: آوردن تصاوير

    براي آوردن تصوير به دو روش زير عمل مي كنيم:

     روش اوّل : تصوير مورد نظررا به داخل اسلايد درگ(كشيدن) مي كنيم.

    روش دوم : Insert     >>>>      Picture        

    سر برگ Insert را انتخاب كنيدبه گزينه    Pictureبرويد واز مسير داده شده تصوير مورد نظر انتخاب ودر پايين صفحه گزينه Insert را كليك كنيد .به اين ترتيب تصوير در ميانه اسلايد جاري قرار ميگيرد.

    روش سوم:در پوشه تصاوير خود تصوير مورد نظر را انتخاب مي كنيد و سپس روي آن راست كليك كرده گزينه  copy را انتخاب كنيد سپس به اسلايد مورد نظر رفته وراست كليك كنيد وگزينه paste  را كليك كنيد تصوير روي اسلايد قرار مي گيرد.

    شما با كليك بر روي تصويرعلامت هاي جهت دار را خواهيد ديد كه با كشيدن آن ها به طرف بيرون تصاوير بزرگ خواهد شد.

                                                               پايان قسمت دوم


    قسمت سوم:نوشتن متن در power point

    براي آوردن متن در برنامه روش هاي متعددي وجود دارد كه از آن جمله است:

    نوشتن در فضاي خالي از تصوير: وقتي نرم افزار باز مي شود داخل اسلايد جاري معمولا دو كادر آماده براي نوشتن وجود دارد كه با كليك در داخل آن مي توانيد متني را بنويسيد وتغييرات لازم را انجام بدهيد.

    يادآوري مي شود اگر خواستيد پس از نوشتن متن دلخواه تصويري به صورت پس زمينه بگذاريدمي توانيد تصوير مورد نظر را به اسلايد جاري بياوريدوپس از آن كه تصوير در انداره  دلخواه شما شد به شكل زير تصوير را به پس زمينه منتقل كنيد.

    كليك راست روي تصوير و انتخاب گزينه Send to Back و سپس انتخاب يكي از گزينه موجود

    نكته ديگر اين كه اين نوع نوشتن متن براي متن هاي طولاني مناسب تر است چون امكان اصلاح وبررسي متن در سر برگ outline  راحت تر است .

    نوشتن بر روي تصاوير: هنگامي كه در اسلايد تصويري قرار داده شده است وبخواهيم روي تصوير متني را قرار بدهيم مي توانيم از روش هاي زير براي نوشتن متن روي تصوير استفاده كنيم:

    روش اوّل : در اوّلين روش مي توان در سر برگ Insert روي گزينه Shapes كليك مي كنيم و سپس شكل مورد نظر را روي تصوير مي آوريم .

    روش دوم : در روش ديگر براي نوشتن متن بر روي تصوير در سر برگ Insert رو گزينه Tex Box كليك مي كنيم و سپس بر روي تصوير و در محل مورد نظرجاي متن را آورده،متن را مي نويسيم.

    روش سوم : در اين روش مي توان در سر برگ Insert گزينه  Word Art را انتخاب مي كنيم ودر روي تصوير ودر محل مناسب به نوشتن مي پردازيم.

    روش چهارم : مي توانيدمتن هايي را كه در نرم افزارهاي بسته Microsoft office مثلا word قرار دارد به فضاي خالي يا برروي تصاوير منتقل كنيد.وقتي متن را در روي اسلايد Paste مي كنيد در بالاي اسلايد قرار مي گيرد وقتي روي آن كليك شود مستطيل متن به وجود مي آيد با كليك روي مستطيل و تغيير ابعاد آن مي توانيد تغييرات لازم را به وجود آوريد .

                                                           پايان قسمت سوم


    قسمت چهارم:جلوه هاي تصويري بر روي اسلايد

    منوي animations را انتخاب ودستورات زير را اجرا مي كنيم .

    روي اسلايد مورد نظر كليك مي كنيم تا به حالت انتخاب در آيد.

    از قسمت transition to this slide جلوه ي مورد نظر را انتخاب ميكنيم.

    از قسمت  transition sound مي توان صدايي را انتخاب و بر روي اسلايد اعمال كرد.

    از قسمت transition speed مي توان سرعت حركت جلوه اسلايد را مشخص نمود.

    قسمتapply to allتنظيمات انجام گرفته بر روي اسلايد جاري را به تمام اسلايد ها اعمال مي كند.

    در قسمت on mouse click اجازه مي دهيد كه اسلايد بعدي با كليك موس انجام بگيرد يا خير.

    در قسمت automatically after مي توان براي حركت اسلايد ها زمان مشخص نمود تا اتوما تيك به اسلايد بعدي حركت كند.

    براي اينكه ببينيد روي اسلايد چه تغييراتي به وجود آوورده ايد بر روي preview كليك كنيد تا متوجه تغييراتي كه انجام داده ايد بشويد.

                                                           پايان قسمت چهارم


    قسمت پنجم:دادن جلوه هاي زيبا به متن

    به منوي Animations مي رويم.

    برروي گزينه custom animation كليك مي كنيم تا پنجره مربوط به آن در قسمت راست صفحه با همين نام فعال شود.

    اين پنجره در حالت معمول غير فعال است.با كليك بر روي اسلايد اين پنجره فعال مي شود.

    متن يا كلمه مورد نظر را انتخاب مي كنيم و از منوي custom Animation كه در سمت راست صفحه باز شده است روي Add effectكليك مي كنيم با كليك روي اين قسمت چهار گزينه به رنگ هاي مختلف نمايان شود كه هر كدام جلوه هاي خاص به نوشته خواهد.

    با انتخاب يكي از جلوه هاي ارايه شده در قسمت custom animationجدول مخصوص آن فعال مي شود كه مي توان تغييرات خاصي را در ارايه جلوه مورد نظر به وجود آورد مثلادر قسمت startمشخص مي كنيد كه اسلايد جاري به چه شكل حركت كند با كليك بر روي(موس) يا پس از گذر اسلايد قبل يا بر اساس زمان مشخص كه به آن خواهيد داد

    در پايين منوي custom animationدو گزينه قرار دارد

     Play براي بررسي جلوه هاي داده شده به متن يا تصوير.

    Slide showبراي پخش فايل (از كليك f5هم مي توان استفاده كرد).

    براي خروج از حالت slide show كليك راست و انتخاب گزينه end show يا روي كليد esc  بر صفحه كليد كليك مي كنيم.                

                                                                 پايان قسمت پنجم


    قسمت ششم:اضافه كردن صدا

    انتخاب منوي Animations

    انتخاب Transition sound

    با كليك روي اين قسمت كشويي باز مي شود كه در آن صداهايي به صورت پيش فرض وجود دارد كه مي توان هر يك از صداهاي موجود را روي اسلايد مورد نظر قرار داد.

    در صورتي كه بخواهيم صدايي غير از صداهاي موجود را استفاده كنيم به شكل زير عمل مي كنيم:

    از كشوي Transition sound گزينه other sound را انتخاب مي كنيم و از مسير داده شده صداي مورد نظر را انتخاب مي كنيم.

    اگر بخواهيم صداي مورد نظر روي قسمتي يا تمامي اسلايدها اعمال شود بايد آن صدا را روي اسلايد اول قرار بدهيم.

    نكته قابل توجه ديگر اين كه پسوند فايل هاي صوتي پاور wav است واگر فايل مورد نظر شما mp3 يا نوع ديگري باشد ابتدا آن را به wav تبديل كنيد.

                                                            پايان قسمت ششم


    قسمت هفتم : وارد نمودن صداي خودتان در برنامه پاور پوينت

    اگر بخواهيم صداي خود را به اسلايد يا اسلايدها اضافه كنيم به شكل زير عمل مي كنيم.

    انتخاب منوي Slide show

    انتخاب Record Narration

    با كليك روي OK شما مي توانيد صداي مورد نظر را وارد برنامه كنيد.در پايان كليد Esc را بزنيد و از كادر باز شده گزينه save  را انتخاب كنيد.

    از اين مورد بيشتر براي گفتن توضيحات بر روي متن استفاده مي شود.

                                                         پايان قسمت هفتم


    قسمت هشتم:ذخيره فايل هاي پاور پوينت

    هنگامي كه ساخت فايل پاورپوينت شما به پايان رسيد بايد آن را ذخيره كنيد.براي ذخيره فايل پاور پوينت از روش هاي زير استفاده مي كنيم:

    راه اول:دكمه (X ) را از گوشه بالاي سمت راست صفحه انتخاب مي كنيم و در كادر باز شده گزينه

    yes را انتخاب مي كنيم.

    در پنجره باز شده مسير ذخيره فايل ونام و پسوند  فايل را انتخاب و آن را ذخيره مي كنيم

    راه دوم:دكمه office Button يا همان گوي بالاي سمت چپ را باز مي كنيم و از يكي از گزينه هاي save يا  save as استفاده مي كنيم .

    اگر فایل پاور به صورتpower point presentation يا(ppt)ذخیره شود در هنگام باز کردن فایل نمای برنامه پاور پوینت را خواهید دید.

    اگر فایل پاور به صورتpower point show يا(pps)ذخیره شود در هنگام باز کردن فایل نمای تمام صفحه را خواهید دید.

            


    قسمت نهم:نگه داری فونت

     در سمت چپ و بالای Word  یا   PowerPoint، بر روی گوی دایره‌ای شکل نرم‌افزار کلیک کنید تا منوی اصلی آن باز شود. اکنون در قسمت پایینی و سمت راست این منو، روی گزینه Word Options کلیک کنید.در پنجره‌ای که باز می‌شود، از قسمت Save در بخش Preserve fidelity when sharing this document، تیک گزینه Embed fonts in the file را بزنید.با انتخاب این گزینه تمام قلم‌های به کار رفته در متن شما هنگام ذخیره‌سازی، به فایل چسبیده شده و در هر سیستم دیگری که آن را باز کنید، بدون هیچ مشکلی نمایش داده می‌شود.

       


                پایان آموزش ابتایی و اولیه برنامه پاور پوینت .موفق باشید.منتظر نظرات شما هستم.


    [ ] [ 11:33 ] [ اکبر سلیمانی ]

    موضوع : خاطره ي يكي از روزهاي تابستان                                                                              اول فروردين سال 1388 بود كه مادرم بصورت تلفني با يكي از برادرانش در انگليس مشغول صحبت بود . آنها احوال يكديگر را مي  پرسيدند و سال جديد را به هم تبريك مي گفتند و براي هم آرزوي موفقيت  و پيشرفت در سال جديد ميكردند كه ناگهان ديدم مادرم لبخندي زد و بسيار خوشحال شد و مي پرسيد : انشا الله كي ؟ چه موقع ؟ صحبت هاي آ نها پس از مدتي طولاني تمام شد و مادرم پس از خدا حافظي با برادرش تلفن را به من داد تا من هم عيد را به دايي ام تبريك بگويم و كمي با او صحبت كنم. دايي ام خبري را كه به مادرم داده بود به من هم گفت .من هم بسيار خوشحال شدم و به او گفتم:من هم خيلي دلم براي شما تنگ شده و دوست دارم هر چه زودتر شما را ببينم .خبري كه دايي به  من و مادرم داده بود اين بود كه او تا اوايل تابستان به ايران مي آيد و اول به شيراز ، به خانه ي پدر بزرگم مي رود. من و خا نواده ام بسيار خوشحال بوديم وبراي آمدن او و رفتن به شيراز كم كم آماده مي شديم. ايام عيد تمام شد وما دوباره به مدرسه رفتيم و پس از دو ماه امتحانات خرداد ماه شروع شد .من امتحاناتم را به خوبي و با معدل 20 پشت سر گذاشتم و تعطيلات تابستان شروع شد . چند روزي گذشت و ما دو روز قبل از سفر دايي ام به شيراز رفتيم. ما هم نيز ابتدا به خانه ي پدر بزرگ رفتيم و در آنجا نيز خاله هايم و دايي ديگرم از خوزستان آمده بودند و همه بي صبرانه به انتظار ديدن دايي محمودم بوديم . سرانجام آن روز زيبا و بياد ماندني براي من فرا رسيد و در روز 4 تير به اتفاق خانواده ام و فاميل به فرودگاه شيراز رفتيم . سالن انتظار مملو (پر از )كساني بود كه براي استقبال نزديكانشان به فرودگاه آمده بودند . همه با دستاني پر از گل و شيريني و چهره هايي شاد و خندان بودند . مادر و خاله هايم از خوشحالي اشك مي ريختند . آنها پس از ده سال برادرشان را مي ديدند . من نيز وقتي دو ساله بودم دايي ام به انگليس رفته بود و تقريبا خاطره اي از او در ذهن نداشتم و در اين مدت فقط از طريق تلفن و يا وب كم با او تماس داشتم و خاطراتي را كه مادرم از او داشت در اين مدت برايم گفته بود . پس از دو سه ساعتي كه در فرودگاه بوديم از طريق بلند گو هاي سالن متوجه شديم كه هواپيماي حامل دايي ام به زمين نشسته است . همه از شور و شعف در پوست خود نمي گنجيديم . پس از گذشت نيم ساعت مادر و خاله هايم از دور دايي ام را كه در سالن جلوتر بود ديدند و با خوشحالي براي او دست تكان ميدادند و مادرم او را به من هم نشان داد . دايي نيز با نگاه هايي كنجكاوانه به جمعيت نگاه مي كرد تا اينكه بالاخره او هم مارا ديد و ابرازخوشحالي مي كرد ودست برايمان تكان مي داد . پس از گذشتن از مراحل قانوني و تحويل گرفتن چمدان ها دايي به ما نزديك و نزديكتر مي شد . او بالاخره به ما رسيد و ما يكديگر را در اغوش كشيديم و او هم از خوشحالي داشت اشك مي ريخت واقعا" لحظه اي زيبا بود .دايي ام داشت پس از ده سال فاميل را مي ديد . سپس به اتفاق از فرودگاه خارج شديم و هر كس سوار ماشين خود مي شد و به طرف خانه ي پدربزرگ مي رفت . وقتي به خانه ي پدر بزرگ رسيديم بستگان ديگرمان هم يكي پس از ديگري براي ديدن و خوشامد گويي با دستاني پر از گل و شيريني به آنجا مي آمدند . جشن كوچكي بر پا كرديم و همه ار ديدن دايي و او نيز از ديدن ما خوشحال شده بود دايي محمود با تعجب به من نگاه مي كرد و من را مي بوسيد و مي گفت : چقدر بزرگ شده اي و تغيير كرده اي . سپس او هداياي ما را داد ؛ هر كس كادوي خودش را باز مي كرد و به نوبت از او تشكر مي كرد . آن روز كه به اتفاق خانواده و فاميل در كنار دايي محمود بوديم به ما خيلي خوش گذشت و در آن شلوغي و جشن كه همه در آن شركت داشتيم فقط جاي يك نفر واقعا"خالي بود ؛ آن هم پدر بزرگم ؛ كه در آن سالهاي دوري از پسرش به او خيلي سخت گذشته بود و لي بيماري به او امان نداد و در حسرت ديدن پسرش درگذشت . فرداي آن روز به همراه دايي به مزار او رفتيم . همه در آنجا گريه مي كردنند و حسرت مي خوردن كه چرا در چنين روز قشنگي پدر بزرگ در كنار ما نيست . همه براي او فاتحه خواندند و براي او طلب رحمت و آمرزش كردند . سپس به خانه برگشتيم و دو باره مشغول صحبت با دايي شديم . همه از خاطراتشان براي او مي كفتند و او نيز از سالهاي تنهايي اش در آنجا مي كفت . پس از چند روز همه به اتفاق به خوزستان و بعد از آن به اصفهان آمديم و به همراه دايي به جاهاي ديدني اصفهان رفتيم پس از 25 روز وقت برگشتن دايي رسيده بود و دو باره بايد به شيراز بر مي گشتيم و او را تا فرودگاه بدرقه كرديم و در آنجا ضمن خدا حافظي از او خواستيم تا در فرست مناسب ديگري به ديدن ما بيايد . اين يكي از بهترين خاطرات تابستان سال 1388 براي من بود كه آنرا هرگز فراموش نمي كنم .

                                           نويسنده : (سهيل جهانگيري راهنمايي فرزام 2)
    موضوعات مرتبط: دانش آموزان
    [ ] [ 10:40 ] [ اکبر سلیمانی ]

    خاطره ی یک روز تابستان

    تابستان امسال من و پدربزرگم و مادر بزرگم به جزیره ی کیش سفر کردیم آنجا به ما خیلی خوش گذشتمخصوصاً روزی که:آن روز صبح زود از خواب بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه به لابی هتل رفتیم و منتظر تاکسی شدیم تاکسی آمد وما را به کنار دریا برد ما کمی کنار دریا قدم زدیم تا به اتاقک جت اسکی رسیدیم و بلیط تهیّه کردیم.من سوار شدم و کم کم سرعت گرفتم و به جلو رفتم کم کم داشتم از ساحل فاصله می گرفتم وبه وسط دریا می رسیدم. با شتاب پیش می رفتم سرعت زیاد باعث پاشیدن آب به صورتم بود آب دریا شور بود وچشم هایم را می سوزاند. در حال مالیدن چشم هایم بودم که متوجّه شدم دارم تصادف می کنم سریع پیچیدم( اگر با جت اسکی سریع فرمان را بچرخانی چپ می کنی ) من هم چپ کردم ودر دریا افتادم و خیس شدم

    دوباره سوار شدم و آرام در دریا گشتی زدم کمی بعد از بلند گو اعلام کردند وقت تمام شده من سریع بر گشتم وقتی به ساحل رسیدم مادربزرگم پرسید چه طور بود گفتم:خیلی عالی بود خاطره ی این روز همیشه در ذهن من باقی خواهی ماند.

    نویسنده: اوستا اسلامی(مدرسه راهنمايي فرزام 2)


    موضوعات مرتبط: دانش آموزان
    [ ] [ 10:37 ] [ اکبر سلیمانی ]

    خاطره روز اول مهر

    هنگامی که از خواب بیدارشدم خیلی خوشحال بودم .چون زود پا شدم وقت زیادی داشتم تا آماده بشوم وعجله ای نداشتم. لباس هایم را پوشیدم وصبحانه خوردم وبه بیرون از خانه رفتم.

    قرار بود که سرویس دنبالم بیاید زیرااز قبل مدرسه به او لیست دانش آموزان را داده بود. منتظر سرویس شدم تا آمد.اوراننده سرویس پارسال من بود.سوار سرویس شدم.قرار بود که من را به مدرسه ی فرزام شعبه2ببرد. واز این بابت کاملا مطمئن بودم.مدتی که گذشت آقای قاسمی حرفی زد که من تعجب کردم.او مرتبا آن حرف را تکرار می کردومن که تعجب کرده بودم سعی می کردم منظور آن حرف را متوجه بشوم.او سخنی  گفت که انگار من را به مدرسه ی فرزام شعبه1می برد. او میگفت:«یک خانه ی کوچک را مدرسه ی فرزام شعبه2 کردند.»دوباره گفت:«یک کلبه ی کوچک را مدرسه ی فرزام شعبه2 کردند.»

    من که فکر می کردم شوخی می کند کمی ناراحت شدم ولی به روی خودم نیاوردم.ولی پس از مدتی گفت:«تو کارخوبی می کنی که به شعبه یک آن مدرسه می روی،آخه همیشه شعبه1 هرجایی بهتر از شعبه های دیگر آن است.»ناگهان من متوجه شدم که سرویس را اشتباه آمدم.به راننده سرویس گفتم و او لیست را نشانم داد. اسم من و دوستم که با من به شعبه2 می آمد در لیست شعبه1 بود.با خودم گفتم یا مدرسه اشتباه می کند یا به دلایلی جای من تغییر کرده است. چند بار به آقای قاسمی گفتم که من باید به شعبه2 بروم ولی او گفت که طبق لیست مدرسه ما رامی رساند. در سرویس کسی را نمی شناختم و همه اول (راهنمایی) بودند. دوستم هم آن روز به مسافرت رفته بود.بنابراین تصمیم گرفتم ساکت بمانم تا ببینم چه می شود.توی این فکر بودم که اگر فرزام شعبه1 نیستم چرا اسمم توی لیست شعبه یکی ها است که به مدرسه(فرزام1)رسیدم.

    در حیات مدرسه بیشتر دوستان پارسالم را دیدم. خیلی از آن ها در شعبه1 بودند.با آن ها حرف زدیم تا بالاخره زنگ خورد. در صف اسم همه ی دوستانم را خواندند به جز من و چند نفر دیگر که آن ها را نمی شناختم.به آقای الیاسی(ناظم مدرسه)خبر دادم و او گفت که فعلا در کلاس 1_2 بروم.

     زنگ اول در آن جا کلاس فارسی داشتیم. خیلی ها کتاب فارسی نیاورده بودند ولی من وچند نفر دیگر آورده بودیم.چون در نیمکت ما دوتا کتاب بود من کتابم را به نیمکت جلویی دادم.او گفت که شعر( اول دفتر) را در دفتر بنویسیم تا معنی آن را بگوید.زنگ که خورد من با تلفن مدرسه به پدرم خبر دادم. پدرم به مدرسه آمد وبعد من می خواستم با آژانس به مدرسه فرزام2 بروم. چون پدرم از سر کار آمده بود و کار داشت. ولی آقای حسینی که می خواست به آن مدرسه برود گفت که با هم می رویم.

    نیمه ی زنگ دوم به آن جا رسیدیم. زنگ ریاضی بود.بعد که زنگ خورد من ماجرا را برای دوستان پارسالم گفتم.زنگ چهارم با آقای سلیمانی ادبیات داشتیم.من در کیفم دنبال کتاب فارسی ام می گشتم که متوجه شدم یادم رفته کتاب را از آن پسر بگیرم. از صحبت های آقای سلیمانی خوشم آمد.آقای سلیمانی تکلیفی داد که من در شعبه1 در زنگ اول نوشته بودم. روز بعد پدرم به در خانه ی آن پسر رفت و کتاب را گرفت.

                  شایان کمالی(مدرسه راهنماي فرزام2 )
    موضوعات مرتبط: دانش آموزان
    [ ] [ 10:36 ] [ اکبر سلیمانی ]

    مروارید

    من در دریا همراه با دیگر دوستانم که آنها نیز قطره های آب بودند بازی میکردیم و روی یکدیگر سر می خوردیم . یک روز با دوستانم به روی سطح آب رفته بودیم و با ماهی های ان جا بازی میکردیم که ناگهان احساس کردم از بعضی از دوستانم دور می شوم که فهمیدم به بخارتبدیل شده و به بالا می روم.

    به بالا که رفتم هوا کمی سرد بود  و با بخار های دیگر به هم نزدیک شدیم و یک ابر را تشکیل دادیم. در این هنگام باد میوزید و ما را به جای دیگر که جنگل نزدیک به شهری بود برد و ما آنجا باریدیم و درختان از ما تغذیه کردند. خوشبختانه یا بدبختانه نمی دانم که  چرا خوراک درختان نشدم . انسانها به وسیله ی چاه موتور ما را از زمین بیرون کشیدند و ما را در دستگاههایی بردند و تصفیه کردند به داخل لوله ها فرستادند . متاسفانه انسانهای صاحب ما، ما ر اد  قوطی های اب معدنی فرستاده بودند و از راه خلاف پول به دست می آوردند . ما را به فردی که اسراف کار بود فروختند و او به لب رودخانه رفت و کمی خوش گذراند . وقتی که تشنه شد دوستانم را نوشید و من و دیگر دوستانم  باقی مانده ام را در آب رود خانه ریخت و ما دوباره به ابهای ازاد رسیدیم . همراه با اب رودخانه دوباره به دریا بازگشتیم  و با ماهی ها و دوستان جدید احوال پرسی کردم . در روزی که با دوستانم بازی میکردم به کنار صدفی در باز رفتم که ناگهان صدف درش را روی من و چند قطره دیگر بست. من در آنجا ترسیدم ! پس از روزها فهمیدم که به مرواریدی زیبا تبدیل شدم. چند روز بعد چند قوّاص آمدند و چند صدف که یک  از آنها صدف ما بود برداشتند . وقتی قوّاصان به ساحل رسیدند در صدف ها را باز کردند و مروارید های داخل آن را برداشتند . من را نیز بر داشته و به مغازه ی زرگری بردند . من را نصف کردند و بر روی جا نگینی دو انگشتر گذاشتند. بعد هم مرا که حالا به انگشتری زیبا تبدیل شده بودم به شخصی فروختند .  حالا من همراه شادی و غصه های این فرد هستم.

                                                 ناصر رمضاني(مدرسه راهنمايي مدرس)

     

     


    موضوعات مرتبط: دانش آموزان
    [ ] [ 10:33 ] [ اکبر سلیمانی ]

    تشبیه

    مانند کردن چیزی به چیزی دیگر در صفتی مشترک  به شرط این که همراه با اغراق باشد. در تشبیه ادعای همانندی و شباهت وجود دارد.

    ارکان تشبیه : هر تشبیه چهار رکن دارد .

    مشبه( طرف اول يا ركن اول ) ، مشبه به( طرف دوم يا ركن دوم )، وجه شبه(طرف سوم يا ركن سوم )  ، ادات تشبیه(طرف چهارم يا ركن چهارم) .

    مشبه : کلمه ای است که قصد داریم آن را تشبیه کنیم .

    مشبه به : چیزی است که مشبه را به آن مانند کرده ایم .

    وجه شبه : صفتی است که بین مشبه و مشبه به مشترک است.

    ادات تشبیه : کلمه ای است که به وسیله ی آن تشبیه صورت می گیرد.و دلالت بر معنی تشبیه دارد.

    مثال برا ی تشبیه : چهره اش مانند آفتاب می درخشد.

    چهره اش : مشبه

    آفتاب : مشبه به

    می درخشد: وجه شبه

    مانند : ادات تشبیه

    بیشتر اوقات در تشبیه وجه شبه ذکر نمی شود مگر این که تشبیه بکر و نو باشد که برای فهمیده شدن تشبیه آن را ذکر می کنند.

    اگر در تشبیه وجه شبه ذکر نشود به آن تشبیه مجمل می گویند و اگر وجه شبه ذکر شده باشد به آن تشبیه مفصل می گویند.

    اگر در تشبیه ادات تشبیه نیاید به آن موکد یا محذوف الادات می گویند .اگر ادات تشبیه بیاید مرسل یا صریح می گویند.

    چنانچه نه وجه شبه بیاید و نه ادات تشبیه به آن تشبیه بلیغ می گویند.

    انواع تشبیه به اعتبار مشبه و مشبه به

    - تشبیه حسی به حسی

    - تشبیه عقلی به عقلی

    - تشبیه عقلی به حسی

    - حسی به عقلی

    منظور از حسی این است که با یکی از حواس ظاهر درک شود.

    عقلی با یکی از حواس پنجگانه درک نشود.

    انواع تشبیه به لحاظ شکل :

    تشبیه ملفوف : آوردن چند مشبه به طور جداگانه و بعد از آن مشبه به هرکدام گفته شود.

    تشبیه مفروق : چند مشبه و مشبه به وجود دارد اما هر کدام ازمشبه ها با مشبه به خود همراه است.

    تشبیه تسویه : چند چیز را به یک چیز تشبیه می کنند. یا  برای چند مشبه یک مشبه به می آورند.

    تشبیه جمع : یک چیز را به چند چیز تشبیه کنند. یا برای یک مشبه چند مشبه به بیاورند.

    تشبیه مقلوب : مشبهی را به مشبه به تشبیه کنند و بعد از آن جای مشبه به و مشبه را عوض کنند.

    تشبیه تفضیل: اول مشبه را به مشبه به تشبیه کنند و بعد از آن مشبه را بر مشبه به ترجیح دهند.

    تشبه مشروط: شباهت بین مشبه و مشبه به با شرطی همراه باشد.

    تشبیه مطلق: در این نوع تشبیه هیچ قید و شرطی نباشد.

    تشبیه مضمر: تشبیه پنهان است که ظاهرا تشبیه نیست اما مقصود گوینده تشبیه است.

     


    موضوعات مرتبط: فارسی
    [ ] [ 1:41 ] [ اکبر سلیمانی ]

    اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل مارا

    به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

    صائب تبریزی

    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

    به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

    هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

    نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

    شهریار

    اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

    به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

    هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

    نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

    سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

    ! نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را


    موضوعات مرتبط: خواندنی
    [ ] [ 1:38 ] [ اکبر سلیمانی ]

    پرورش مهارت نوشتن  انشا 

    انشا درسی است که در صورت اعتنا واعتلا ، انقلابی در آموزش و پرورش کشور ایجاد می کند و فرهنگ جامعه را به شکل جهشی ، ارتقای درجه می دهد .

    استفاده از پنج حس برای نوشتن انشا لازم است و باید این پنج حس در دانش آموز تقویت شود . کار انشا این است که به شاگرد بگوید خوب ببین ، خوب بشنو ، خوب لمس کن ، خوب بچش وخوب استشمام کن .

    با انشا می توانیم درد ها و خواسته های جوانان را کشف کنیم و با دادن موضو عات در مان گر آن ها را درمان کنیم .

    کار انشا پرورش فکر وانسان های متفکر است . انشا مادر دروس است . اگر مادر ضعیف باشد ، بچه های ضعیف و ناقصی تحویل می دهد . پرورش انسان های محقق و پژو هشگر به عهد ه ی درس انشاست .

    انشا در واقع همان مهارت دانش آموز در امر نوشتن است که با بکار گیری واژه ها و کلمات ، جملات وعبارات زیبایی با توجه به قواعد دستور زبان می نویسد وبا نوشته ی خود اندیشه ای را ارائه می دهد.

    بین مهارت نوشتن ودیگر مهارت های آموزش زبان فارسی رابطه ی معنا داری وجود دارد و لذا برای ایجاد مهارت نوشتن به پرورش مهارت در گوش دادن ، صحبت کردن ، خواندن و تفکر باید توجه کرد .

    مهارت در نوشتن انشا نشا نه ی تکامل در زبان آموزی است ، اگر فردی نتواند دیده ها و شنیده ها و اندیشه های خود را بر اساس قواعد نگارش بنویسد ، در واقع به هدف زبان آموزی دست نیافته است .

    انشا روح آموزش وپرورش است نگذاریم این این روح نا دیده گرفته شود .

    انشا

    انشا از ريشه ي نشاء به معناي خلق كردن و پديد آوردن چيزي كه تا كنون وجود نداشت و توسط ما وجود پيدا مي كند.

    انشا در اصطلاح نوشته اي است كه نويسنده آن را از ذهنيات خود و گنجينه ي واژگان ذهن خويش انتخاب كرده و نگارش مي كند.

    انشا به معني 1) آفريدن، ايجاد كردن 2) ابتدا كردن، آغاز كردن 3) از خود چيزي گفتن، خواندن و آوردن شعر از خود 4) سخن پردازي، سخن آفريني

    5) نوشته اي مترسلانه ي فصيح و بليغ، ديوان، وزارت و اداره اي كه مكاتبات دولتي در آنجا صورت
    مي گرفت.

    نگارش

    نگارش به معني نگاشتن مي باشد. به هر نوع نوشتني و نگاشتن هرچيزي را نگارش مي گويند.

    نوشتن يك حرف تا يك مقاله ي علمي فيزيكي يا شيمي، نوشتن با چوب كنار دريا نيز نگارش است.

    يك نامه ي اداري يك متن نگارشي است چون قالب دارد.

    نگارش نوشتن فعال است كه مي توان آن را به دو دسته تقسيم نمود:

    1)نگارش ساده                      2) نگارش پيشرفته(به نگارش پيشرفته انشا مي گويند)

    انشا به معني ادبي بودن و كاربرد آرايه ها و صناعات ادبي است. آنچه كه ما را بيشتر از حال و هواي خودمان خارج مي كند و تفكر و تخيل را پرورش مي دهد به انشا نزديكتر است ولي آنچه كه به زبان مردم نزديكتر باشد نگارش است.

    مراحل نوشتن

    1)غيرفعال( رونويسي )

    2)نيمه فعال( املا )

    3)فعال( نگارش ) كه خود به دو دسته ساده و پيشرفته تقسيم مي شود.

    ويژگي هاي انشا

    روح دارد، زنده است،ارتباط برقرار مي كند، ميان خودش و مخاطب به يگانگي مي رسد، دوام دارد و ماند گار است.

    سه مرحله ي اساسي براي انشا:

    1)مرحله ي پيش از نوشتن

    2)مرحله ي حين نوشتن

    3)مرحله ي پس از نوشتن

    مرحله ي پيش از نوشتن

    قبل از نوشتن كودك در ابهام به سر مي برد و ابهام ترس آور است. بزرگ ترين مشكل در نوشتن، شروع آن است پس بايد بن بست نوشتن را در هم شكست.

    با مطالعه، گفت و گو، مشاهده، فضا سازي، ايجاد شبكه ي خورشيدي مي توان گام هاي موثري در اين راه برداشت.

    مطالعه ابزاري براي روشن كردن ذهن است.

    بعضي از موضوعات احساسي احتياج به مشاهده دارد زيرا حس كردن و لمس كردن مهم تر از فقط شنيدن است.

    فضا سازي كه موجب آمادگي ذهني مي شود.

    شبكه خورشيدي نيزيكي از راه هاي موثر براي انشا است .

    مرحله حين نوشتن

    در هنگام نوشتن آرامش ايجاد شود، توضيح داده نشود زيرا سيالي فكر به هم مي خورد به قول اريكسون:          (راهنمايي نكنيد، همدلي كنيد)

    معلم نيز با دانش آموزان شروع به نوشتن كند، ولي اولين نفر نباشد كه مي خواند.

    اول در دفتر بنويسد بعد در كتاب وارد نمايد

    مرحله پس از نوشتن

    1) بعد از نوشتن هر دانش آموز مي تواند متن خودش را بخواند.

    2) دانش آموز ديگري مي تواند، انشاي دوستش را بخواند.

    3) نوشته هاي آنان را با هم عوض كرده و از آنها مي خواهيم تا انشاي يكديگر را بخوانند و نظر خويش را در پايين ورقه بنويسند.

    4) انشاي خود را در مراسم صبحگاهي بخوانند.

    5) انشاي خود را روي ديوار كلاس نصب كنند.

    6) از دانش آموزان دعوت مي شود انشاي خود را در دفتر نزد همكاران بخوانند.

    7) مطالب نوشته شده را براي روز نامه، مجلات و صدا و سيما ارسال كنند.

    8) دفتري تحت عنوان (كتاب ما، كتاب همه) تهيه شود.

    مواردي كه در بررسي انشاي دانش آموزان بايد در نظر داشته باشيم

    1) زيبايي هاي انشاي دانش آموزان را در كلاس بيان نماييم. پس ابتدا موارد مثبت نوشته ها را ذكر كنيم سپس به موارد اشتباه بپردازيم.

    2) هيچ گاه انشاي دانش آموزي را با انشاي دانش آموز ديگر مقايسه نكنيم.

    3) هيچ گاه انشاي دانش آموز را با اندوخته هاي ذهني خود مقايسه نكنيم.

    4) به نكات نگارشي و ساختار جمله ها توجه كنيم.

    5) به دانش آموزان ديگر اجازه دهيم در بيان قوت و ضعف يك نوشته اظهار نظر نمايند به گونه اي كه به نويسنده ي آن از لحاظ روحي لطمه اي وارد نشود.

    6) وقتي متن انشا توسط دانش آموز قرائت شد معلم حتما آن نوشته را پس از قرائت نزد خود بررسي نمايد.

    7) انشا خلاقيت است. كميت نوشته مهم نبوده بلكه كيفيت آن مد نظر مي باشد.

    معيارهاي ارزشيابي انشا

    1) زيبا، زنده و متفاوت نوشتن

    2) درك كردن موضوع

    3) دارا بودن شروع و پايان مناسب

    4) پاكيزه نوشتن

    5) رعايت بند نويسي و جمله (علائم نگارشي)

     

    آموزش انشا

    1) نوشتن پاره موضوع

    (پاره موضوع ها شروع را آسان كرده و گرد آوري اطلاعات را راحت مي كند. )

    2) نوشتن جمله براي هر پاره موضوع

    3) اصلاح جملات از نظر نگارشي

    4) مرتب كردن جملات در هر پاره موضوع

    5) مرتب كردن همه ي جملات

    6) نوشتن جملات مرتب شده از روي تابلوي كلاس و خواندن آن

    تا اين قسمت از بحث ما پيرامون آموزش انشا در كلاس انجام مي شود كه ممكن است دو جلسه نيز به طول انجامد.

    در منزل نوشتن موضوع توسط فراگيران به كمك همين نوشته ها با استفاده از ضرب المثل ها، سخنان بزرگان
     آرايه هاي ادبي از طريق تحقيق صورت مي گيرد.

    راهكارهايي جهت تقويت نگارش و انشا

    1) تقويت بيان شفاهي و مهارت هاي زبان آموزي

    2) پيدا كردن كلمات مترادف، متضاد براي افزايش گنجينه ي لغات

    3) تمرين براي پيدا كردن كلمات هم قافيه

    4) جمله سازي به صورت شفاهي و مسابقه به صورت كامل كردن جمله به صورت شفاهي

    5) تكميل جملات ناقص

    6) ساختن جمله با توجه به تصاوير و نوشتن انشاي ساده در مورد يك تصوير (قصه هاي تصويري)

    7) دادن چند كلمه و به كار بردن آنها در جمله و يا به صورت پيوند مضحك

    8) خواندن داستان و بيان شفاهي

    9) خلاصه كردن يك متن يا داستان

    10) بازنويسي يك داستان به صورت تغيير شخصيت هاي داستان

    11) تكميل يك متن نيمه تمام

    12) خاطره نويسي

    13) گزارش نويسي

    14) تكميل داستان نيمه تمام

    15) دادن موضوعات ملموس در ارتباط با زندگي كودك

    16) انشاي مصور: درباره ي موضوعي جست و جو كنند، تصوير پيدا كنند و درباره ي آن بنويسند.

    17) نقاشي: موضوعي براي نقاشي بدهيم، بعد از روي نقاشي داستان بنويسند.

    18) استفاده از احساس: از دانش آموزان بخواهيم چشمان خود را ببندند و خود را مثلا در يك فصل از سال تصور كنند، سپس احساس و حالات خود را بنويسند.

    19) تصاوير مبهم: اين تصاوير به دانش آموزان داده شود و در مورد تصاوير آنچه در ذهن دارند بنويسند.

     

    20) مسابقه: موضوعي به دانش آموزان داده و از آنها بخواهيم در مورد موضوع صحبت كنند.

    21) نوشتن انشا به صورت گروهي: موضوعي به بچه ها داده سپس از آنها مي خواهيم تك تك جمله هايي درباره ي آن بگويند و روي تخته بنويسند سپس از آنان مي خواهيم با استفاده از اين جملات انشا بنويسند.

    22) يك شي مانند يك دفتر، كتاب، مداد،... را در دست گرفته و از دانش آموزان مي خواهيم در مورد آن هر چه مي دانند جمله بگويند.

    23) دانش آموزان را به محيط خارج از كلاس برده و از آنها مي خواهيم مشاهدات خود را نقاشي كنند و درباره ي مشاهدات خود هرچه مي توانند جمله بنويسند. هرگروه جملات خود را در ورقه بنويسد. هنگام نوشتن معلم نظارت كند، بعد از گروه ها بخواهد جملات خود را بخوانند سپس بهترين جمله ها را روي تابلو نوشته شود و به طور منظم به هم ربط داده شود تا متن انشايي توسط همه ي دانش آموزان تهيه شود.

     

    24) وقتي كلاس را نمي توان به باغ برد باغ را به كلاس آورد حتي اگر اين باغ، تصوير، صدا، يا تنها ماكت باغ باشد. تصاوير زيبا و پخش صدا در كلاس به دانش آموزان شادابي و نشاط و تفكر قشنگ مي دهد.

     

    هفت گام اساسي تا انشا نويسي

    هميشه در كلاس با دو گروه دانش آموز روبه رو هستيم آنهايي كه با كتاب و قصه آشنايي دارند و آنهايي كه خيلي با كتاب يا قصه خواني ارتباط ندارند لذا بايد كار را با قصه خواني شروع كنيم.

    گام اول

    قصه خواني براي بچه ها: در اولين جلسه از بچه ها مي خواهيم به داستان گوش دهند سپس از آنها مي خواهيم براي جلسه ي بعد صحنه اي از آن داستان را نقاشي كنند و با خود بياورند بعد از بررسي نقاشي بچه ها قصه ي ديگري را مي خوانيم. به بچه ها توضيح مي دهيم كه هدفمان از نقاشي، درس نقاشي در زنگ هنر نيست، بلكه مي خواهيم بدانيم چقدر پايداري ذهني دارند و يك قصه چقدر درذهن آنها پايدار مي ماند.

    گام دوم

    نوشتن انشاهاي كوتاه: بعد از 4 يا 5 قصه كه گفته ايم و بچه ها راجع به آن نقاشي كردند از آنها مي خواهيم سه خط درباره ي آن قصه بنويسند.

    گام سوم

    تقويت حس بينايي بچه ها: براي خوب نوشتن ابتدا لازم است كه دنيا را خوب و درست ببينيم. براي تقويت حس بينايي مي توانيم از همين حوادث روزمره كه در اطراف ما رخ مي دهد استفاده كنيم در اين كار مي توانيم از پانتوميم و كولاژ استفاده كنيم. چون در نمايش پانتوميم صدا وجود ندارد بچه ها سعي مي كنند خوب نگاه  كنند تا اطلاعات لازم را به دست آورند.

    گام چهارم

    تقويت حس شنوايي بچه ها: نواري از صداهاي گوناگون مثل صداي آب، باد، بوق خودرو، گريه ي نوزاد و..... كه قبلا ضبط كرده ايم در كلاس پخش مي كنيم تا بچه ها به اين صدا ها گوش دهند و با هم درباره ي هركدام صحبت كنند هدف اين است كه بدانند براي نوشتن لازم است به صداهاي اطرافشان نيز توجه كنند.

    گام پنجم

    نوشتن انشا از اين گام آغاز مي شود. اين بار ديگر انشا سه سطر نيست و بايد يك انشا مورد قبول در چند سطر بنويسد. كار نوشتن در منزل نيز از همين مرحله آغاز مي شود. براي بار اول هم خود معلم همراه دانش آموزان انشا بنويسد و با خواندن انشايش به طور غير مستقيم به بچه ها آموزش مي دهد.

    گام ششم

    نوشتن انشا به صورت گروهي: در اين گام موضوعي را مطرح مي كنيم و از دانش آموزان مي خواهيم جملاتي درباره ي آن بگويند تا روي تابلو بنويسيم. سپس از آنها مي خواهيم با استفاده از اين جمله ها انشا بنويسند در واقع اين انشاي گروهي به نوعي مرتب كردن همان جمله هايي است كه خودشان گفته اند.

    سپس جمله هاي تكراري را حذف يا اصلاح مي كنيم و با كمك دانش آموزان بازنويسي و ويرايش مي كنيم.

    گام هفتم

    اين مرحله سكوي پرش دانش آموزان به سوي دنياي نوشتن است.

    انواع انشا

    1) گاه انسان تحت تأثير عواطف و احساسات خود قرار مي گيرد و انگيزه ي نوشتن خود را در آن مي يابد كه به آن نوشته ي "عاطفي" مي گويند.

    2) زماني تخيل و جريان جوشان ذهن انسان را به نوشتن وا مي دارد كه اين گونه نوشتن را مي توان "تخيلي" ناميد.

    3) نوعي ديگر از نوشتن "توصيفي" است كه با استفاده از تشبيهات و استعارات مي توان به وصف طبيعت يا... پرداخت.

    4) گونه ي ديگر نوشتن به صورت"گزارش" است كه دانش آموزان با ديدن و مشاهده كردن چيزي درباره ي آن، مطالبي تهيه مي كنند و آنها را كنار هم قرار مي دهند و انشا مي نويسند.

    5) گاه دانش آموزان قادر به نوشتن داستان هستند و اگر درست پرورش يابند نويسندگان بزرگي خواهند شد.

    6) براي نوشتن انشاي"اجتماعي" بايد به ميان مردم رفت ونيازهاي آنان را حس كرد و واقعيت را دريافت.

    7) هنر نيز در وجود آدمي است. در ذات و فطرت اوست. هركس به نوبه ي خود هنري دارد كه مي تواند از آن استفاده كند و در تمام مراحل زندگي آن را به كار گيرد و نامي نكو و جاودان از خود باقي گذارد. اگر اين نياز انسان را وادار به نوشتن كند، مي توان نوشته اش را "هنري" ناميد.

    8) تاريخ باور گذشته هاست و دانش آموزان بايد تاريخ و گذشته ي خود را بدانند "انشاي تاريخي" به مطالعه ي فراوان نياز دارد.

    9) اگر نوشته سرشار از كلمات و تعبيرات ادبي باشد مي توان آن را "ادبي" ناميد. اين نوع نوشته اگر به شعر هم نزديك باشد "شعر گونه" ناميده مي شود.

    10) معمول ترين نوع نوشته كه در بين دانش آموزان رايج است "نوشتن خاطره" است. اگر آنها درست ياد بگيرند كه خاطرات روزانه ي خود را بنويسند، هم در نوشتن بهتر به آنها كمك مي شود و هم راستگويي در آنها تقويت  مي گردد.

     

    11) اگر به دانش آموزان بگوييم در مورد مطلب يا موضوعي تحقيق كنند و سپس مطالب خود را با توجه به استدلال جمع آوري نمايند و به صورت انشا بنويسند مي توان آنها را "تحقيقي" يا "استدلالي" ناميد.

    12) گونه اي ديگر از انشا "تشريحي" است كه به صورت عيني و تخيلي مي باشد. عيني يعني واقعي و تخيلي يعني خيال انگيز.

    13) نوشتن نامه هم مي تواند گونه اي ديگر از انشا باشد.

    14) زماني انسان مي خواهد با نوشته هاي خود نكات اخلاقي و پند آموز را بيان كند اين انشا را مي توان "اخلاقي" ناميد.

    15) علم نيز پيوسته در جهان در حال پيشروي است. هر روز اختراعات جديد يا صنعت و گونه هاي ديگر پيشرفت به وقوع مي پيوندد. بايد دائم دراين مورد اطلاعات به دست آورد. نوشتن اين گونه اطلاعات را مي توان "انشاي علمي" ناميد.

    16) مشكل ترين نوع نوشته انشاي "فلسفي" است كه به دليل وبرهان احتياج دارد و در آن بايد علت ها را اثبات كرد.

    17) مقابل فلسفه، "عرفان" است كه بدون دليل بيان مي شود. در اين هر دو مبدأ خداوند است، فقط عرفان با رمز و راز علت ها بيگانه است و از اعماق و درون انسان برمي خيزد و معرفت انسان را در مورد آفرينش بيان مي كند.

    18) نوع ديگر انشا به صورت "طنز" است. قبل از هر چيز معلم بايد به دانش آموزان توضيح دهد تا طنز با هزل و هجو اشتباه نشود.

    اصول آموزش انشا

    دانش آموزي مي تواند انشاي خوبي بنويسد كه:

    1) با واژه ها و مفاهيم مختلف آشنا باشد.

    2) با هريك از واژه ها بتواند جملات مناسبي بسازد.

    3) در نوشتن هر جمله نكات دستوري را رعايت نمايد.

    4) در نوشتن جمله هاي مربوط به يك متن قواعد نگارش را رعايت كند.

    5) در انشاهاي توصيفي و گزارش نويسي بايد مهارت مشاهده ي دانش آموز تقويت شود تا بتواند با كمك حواس خود موضوع مورد مشاهده را با دقت مشاهده كند و آنچه را مشاهده كرده ياد داشت نمايد و از ياد داشت هاي خود جهت نوشتن انشاي توصيفي و گزارشي استفاده نمايد.

    6) با مطالعه ي نوشته ي ديگران درباره ي موضوعي خاص، با چه نوشتن و چگونه نوشتن آشنا شود.

    7) به شركت در جلسات سخنراني علاقه شود و نكات مهم آن را ياد داشت نمايد.

    8) ترغيب شود تا پيرامون هر موضوع، مطلبي را كه خوانده و يا شنيده در دفتر معيني يادداشت نمايد و يا منابعي كه را در آن زمينه، مطالبي نوشته اند معين سازد تا در فرصت لازم به آن منابع مراجعه كند.

    9) براي كسب مهارت نوشتن مانند هر مهارت ديگر به تمرين و تكرار بپردازد.

    راهكارهاي تقويت زبان گفتاري به شرح زير است:

    - دانش آموزان درباره ي آزمايشي كه در كلاس انجام مي دهند، مرحله به مرحله توضيح دهند.

    - داستاني به انتخاب خود تعريف كرده و سپس نتيجه ي آن را بيان كنند.

    - اگر با واقعه اي در مسير مدرسه مواجه شدند براي هم كلاسي خود بيان كنند.

    - جزئيات يك حادثه ي مهم مثل مسابقه ي فوتبال و ..... را براي هم كلاسيهاي خود با دقت تعريف كنند.

    - فيلم يا پانتوميم،نمايش نامه،تئاتر يا .... را براي هم كلاسي هاي خود با دقت تعريف كنند.

    - پس از شنيدن يك داستان آنچه را كه به خاطر سپرده اند براي دوستانشان بازگو كنند.

    - يكي از موضوعات درسي مورد علاقه ي خود راانتخاب كرده و به طور شفاهي درباره ي آن توضيح دهند.

    - بعد از بازديد از مكان هاي عملي، صنعتي،تفريحي، فرهنگي و.... مشاهدات خود را براي دوستانشان تعريف كنند.

    - لطيفه يا داستان طنزي را براي دوستانشان مطرح كنند.

    - به روش نقالي موضوعي را در كلاس به نمايش بگذارند.

    - درباره ي يك موضوع علمي، هنري، اجتماعي،اقتصادي با دوستانشان مصاحبه كنند پس از جمع بندي نظرات آنان را در كلاس ارائه دهند.

    - عناوين تعدادي از كتاب هاي مورد علاقه خود را به كلاس بياورند و درباره ي مفاهيم و مطالب مطرح شده در كتاب ها توضيحاتي بدهند.

    نكاتي پيرامون آموزش انشا

    انجام فعاليت هاي زير براي آموزش مطلوب انشا توصيه مي شود:

    1) از دانش آموزان بخواهيم اشيا و پديده هاي اطراف خود را با دقت مشاهده كنند، سپس مشاهدات خود را در ذهن مرتب كرده و براي بازگو كردن و نوشتن آماده كنند.

    2) براي دانش آموزان داستان يا متني را بخوانيم و پرسشهايي جهت فعال نمودن ذهن آنان طرح كنيم. اين امر باعث مي گردد فراگيران از نقش فعال خود و مشاركت در بحث و نقد در كلاس لذت ببرند.

    3) دانش آموزان را به طور عملي با اصول پژوهش و تحقيق و مراجعه به منابع اطلاعاتي و مطالعاتي آشنا سازيم.

    4) به دانش آموزان آموزش دهيم كه در نوشتن انشا از واژه هاي دشوار و دور از ذهن استفاده نكنند.

    5) دانش آموزان را ترغيب كنيم كه احساساتي را كه مايلند با ديگران در آن شركت باشند در نوشته ي خود به كار برند مانند: شادي، محبت، عاطفه، جشن، دوستي، ....

    6) از دانش آموزان بخواهيم ابتدا خلاصه اي براي انشاي خود بنويسند، سپس نوشته ي نهايي را با خلاصه ي خود مقايسه و ارزيابي كرده آن گاه مشخص كنند آيا به هدف مورد نظر خود دست يافته اند يا خير؟

    7) بانمايش يك فيلم كوتاه(داستاني، كارتون، مستند،....) دانش آموزان را به نقد نويسي تشويق كنيم تا آنها جملات خود را سازمان دهي كرده و نتيجه ي كلي نقدي را بنويسند.

    8) با نمايش يك فيلم يا بيان يك داستان به صورت نيمه تمام از دانش آموزان بخواهيم فيلم يا داستان را به سليقه ي خود كامل كرده، سپس متن كامل شده را بازخواني كنند.

    9) دانش آموزان را تشويق كنيم تا رئوس مطالب خود را بنويسند كه اين خود مهارتي است كه بايد آموزش داده شود. اين كار به بازخواني نوشته كمك بسياري مي كند استفاده از رئوس مطالب در برنامه ريزي بهبود كيفيت نگارش نقش موثري دارد.

    10) نگارش خوب نياز به تمرين بسيار دارد. تمريناتي در زمينه ي خلاصه نويسي، بازنويسي، بازآفريني، خاطرات روزانه، شرح حال نگاري و.... دانش آموزان را به هنر خوب نوشتن آراسته خواهد كرد.

    11) تجديد نظر در نوشته ي دانش آموزان بسيار مهم است، آنان مي توانند براي مدتي نوشته ي خود را بازنويسي كنند.

    12) دانش آموزان را تشويق كنيم تا در ويرايش نوشته هايشان با هم كلاسي هاي خود هم فكري و تبادل نظر كنند و از آنها كمك بگيرند.

    13) نمايش، سرود، تئاتر و... را براي بعضي از جلسات انشا انتخاب كنيم و بعد از ديدن آن از دانش آموزان بخواهيم تفسير مهمي را كه برداشت كرده اند بنويسند.

    انواع موضوعات انشا

    1) موضوعات توصيفي

    در اين خصوص معمولا از دانش آموزان خواسته مي شود موضوعاتي نظير يك روز طوفاني را آن طور كه ديده يا شنيده اند،وصف كنند. واقعه اي را كه از نزديك مشاهده كرده اند و يا شرح آن را شنيده اند بنويسند.

    لازم به يادآوري است كه در نوشته هاي توصيفي بايد از دانش آموزان خواسته شود تا درباره ي جزئيات پديده ها يا اشيايي كه با حواس مي توان آنها را دريافت دقت كنند يا فرصتي را ايجاد كنيم كه اشيا و يا پديده ها را از نزديك مشاهده كنند و اجزاي آن را بررسي نمايند در آن صورت است كه مي توانند درباره ي ديده ها و شنيده ها بنويسند و سوالات خود را درباره ي آن مطرح نمايند.

    2)گزارش نويسي

    اين نوع انشا زماني داده مي شود كه دانش آموزان به بازديدها، گردش ها، زيارت،تفريح و ديدار شخصيت ها رفته باشند در آن صورت مي توان از آنها خواست به صورت انفرادي يا گروهي درباره ي جزئيات بازديد و يا گردش خود مطالبي را بنويسند دانش آموزان چه را كه از نزديك يا از طريق پرسش دريافت كرده و يا از راه ديگري به آن رسيده است، در گزارش خود ذكر مي كند. به طوري كه خواننده ي گزارش احساس كند كه خود در محل حضور داشته است.

    3) انشاي نقلي

    در اين نوع انشا معلم داستان هايي از موضوعات و دروس مختلف براي دانش آموزان نقل مي كند و از آنان مي خواهد تا اين داستان ها را بنويسند مانند: سرگذشت انسان هاي شريف، فداكار، عالم، دانشمند، شهدا، .... كه مي تواند از كتاب هايي نقل شود. به اين ترتيب ضمن الگو دادن به شاگردان از آنان مي خواهيم تا زندگي آن بزرگان را شرح دهند و نيز درس هايي را كه گرفته اند بنويسند. ذكر داستان هاي مفيد و ترغيب دانش آموزان  به بازگويي و نوشتن آنها تأثير مطلوبي در روحيه ي آنها دارد. از طرف ديگر دانش آموزان را به خواندن سرگذشت بزرگان ترغيب نموده و زمينه ي تفكر و نويسندگي را در آنان تقويت مي نمايد.

    4)انشاي تخيلي

    اين نوع از انشا در واقع توصيف خيال پردازي هاي كودكان و يا اشخاص ديگر است در خيال پردازي معمولا فرد حكايتي را مي سازد ويژگي هاي شي را كه به تصور درآورده است بيان مي كند و گفت و گوهايي را تنظيم مي كند اما در واقعيت شايد چنين شيئي وجود نداشته باشد و چنان وسيله اي را كسي نساخته باشد و گفت و گويي هم رد و بدل نشده باشد و همه ي آنها ساخته و پرداخته ي ذهن خيال پرداز فرد باشد.

    بين خيال پردازي و خلاقيت رابطه اي وجود دارد. لذا ترغيب دانش آموزان به بازگو كردن تخيلات به پرورش ذهن خلاق آنان كمك مي كند. چون تخيلات بيانگر احساسات و ادراكات دروني كودكان مي باشد.

    بنابراين با مطرح كردن موضوعات تخيلي و ترغيب آنها به نوشتن موضوعات مي توان به احساسات، آرزوها، نگرشها و انتظارات آنان پي برد و تا حدودي ناشناخته هاي ذهني آنان را كشف كرد.

    5) خلاصه نويسي

    در واقع يك نوع راهبرد آموزش انشا مي باشد به اين معنا كه از شاگردان بخواهيم درسي يا مطلبي را كه در چند صفحه نوشته شده است در نصف يا يك صفحه خلاصه كنند يا داستان بلندي را كه در چندين جلسه شنيده اند نقل كنند و خلاصه نويسي در واقع تمريني براي انشاي نقلي است كه بايد به نكات زير هنگام نوشتن توجه كرد:

    - رابطه ي مطلبي كه بايد به عنوان خلاصه نوشته شود با مطلب اصلي مشخص شود براي مثال: خلاصه به اندازه ي يك دوم، يك سوم، يك چهارم، يك دهم مطلب اصلي باشد.

    - نوشته اي كه خلاصه مي شود داراي سه بخش اساسي است:

    الف) يك بخش آن افكار و انديشه هاي اصلي نويسنده است، زير اين بخش خط كشيده تا عين آن نوشته و يا برداشت از متن اصلي نقل شود.

    ب) بخش ديگر مفاهيمي است كه در جهت تأييد نظر نويسنده آورده شده است و به عبارت ديگر مستندات نويسنده به منظور ارائه يك فكر يا ايده است. در هنگام خلاصه نويسي بايد بخشي از آن به عنوان مستندات نويسنده، نقل گردد.

    ج) بخش سوم هر نوشته دلايل و توضيحات نويسنده مي باشد كه جهت تبيين نوشته و يا ارتباط انديشه هاي ديگران با انديشه ي نويسنده است كه مي توان آن را هنگام خلاصه كردن حذف كرد. بنابراين خلاصه ها عين گفته يا فكر نويسنده و يا مستندات فكر نويسنده است كه در خلاصه آورده است.

    چيزي كه در خلاصه نويسي حائز اهميت است اشاره به پيام اصلي نوشته و ذكر پيام هاي فرعي مي باشد.

    6)نامه نگاري

    نامه نگاري نوع ديگري از انشا نويسي است. در نامه نگاري رعايت نكات زير الزامي است:

    - پيامي كه دانش آموز در مورد نامه ي خود نوشته است، قطع نامه، عنوان نامه، استفاده ي مناسب از علائم نگارش، حاشيه گذاري مناسب در نامه، خوش خطي، تاريخ نامه، نام و امضاي نويسنده، نشاني گيرنده، تناسب متن با مخاطب نامه و امثال آن.

     


    موضوعات مرتبط: انشاي فارسي
    [ ] [ 1:37 ] [ اکبر سلیمانی ]

    تشخیص:

    هر گاه ویژگی های انسان را به غیر انسان نسبت دهیم « شخصیت بخشی » یا « تشخیص » می گویند.

     نمونه هایی از تشخیص در ادبیات دوره راهنمایی:

    شبنم از روی برگ گل برخاست                                گفت : می خواهم آفتاب شوم

    دانه آرام بر زمین غلتید                                          رفت و انشای کوچکش را خواند

    غنچه هم گفت : گر چه دل تنگم                                     مثل لبخند باز خواهم شد

    جوجه ی کوچک پرستو گفت :                                         کاش با باد رهسپار شوم

    جوجه گنجشک گفت : می خواهم                                فارغ از سنگ بچّه ها باشم

    جوجه ها ی کبوتران گفتند:                                      کاش می شد کنار هم باشیم

    آب با گام های استوار و امید وار شتابان می رفت تا خود را به دهان خشک زمین و صدها کشتزار سوخته و نگاه های پژمرده ی هزاران درخت تشنه برساند و در رگ های خشکیده ی جوی ها ی مزرعه و کوچه باغ ها ی مرده ، جاری گردد.

    درختان سرسبز باغ شاد و خرّم را دیدم که شاخه های خویش را به آسمان بر افراشته بودند و دعا می کردند و کودکان پرنشاط گل بوته و نوجوانان امیدوار ذرت ها در گوش نسیم ، آمین می گفتند .

    در این فصل زمین سر از خواب زمستانی بر می دارد.

    بهار که می آید ، هر شاخه گویی دست خواهشی است که در طلب باران از زمین به آسمان برآمده است ، آسمان هم البتّه سخاوتمند می شود .

    شاخه های درختان ، زیر بار میوه های تابستانی قد خم می کنند.

    در پاییز برگ ها با وزش هر نسیم دست از دامن شا خه ها رها می کنند و رقصان در باد به زمین می ریزند.

    پاییز با طبیعت وداع می کند و زمستان از راه می رسد و کوله بارش را که پر از برف و سرماست بر زمین می گذارد.

    شاخه های جوان بی برگ زیر با رسنگین برف کمر خم کرده اند .

    زمین نفس گرمی می کشد.

    کرخه هرگز رنگ نباخت و بر خود نلرزید و آب بر لبش نخشکید و از هراس جنب و جوش خود را رها نکرد.

    رودخانه ماند و نظاره کرد.


    موضوعات مرتبط: فارسی
    [ ] [ 1:33 ] [ اکبر سلیمانی ]

    تلمیح                       

    تلمیح در لغت به معنای «به گوشۀ چشم نگریستن» است و در اصطلاح، اشاره به آیه، حدیث، مَثَل، داستان یا شعری مشهور با حداقل كلمات است تا با تداعی شدن آنها مقصود گوینده واضح‌تر شود. به تلمیح «ارسال ملیح» نیز گفته‌اند؛ مانند بیت:

    جهان پیر است و بی‌بنیاد از این فرهادكش فریاد            كه كرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم

    كه به داستان شیرین و فرهاد اشاره دارد.

    در تلمیح دو صنعت تشبیه و تناسب (مراعات النظیر) وجود دارد؛ بین مطلب گوینده و آن‌چه به آن اشاره می‌كند، وجه شبه و بین اجزای داستان تناسب وجود دارد؛ مانند این بیت حافظ:

    سوخـتم در چاه صــبر از بهر آن شــمع چـگل                     شـاه تركان فارغ است از حال ما كو رستمی

    كه بین عاشق شدن و رنج‌های گوینده و رنج بیژن در عشق منیژه شباهت و بین چاه و چگل و شاه تركان و رستم تناسب وجود دارد.

    تلمیح با صنایع اقتباس و تضمین و ارسال المثل، وجوه اشتراك و افتراقی دارد. عمده‌ترین تفاوت آنها این است كه در این صنایع آیه، حدیث، مثل یا شعر یا بخشی از آنها به طور كامل نقل می‌‌شود، ولی در تلمیح تنها به آنها اشاره می‌گردد. وجه اشتراك تلمیح با اقتباس و تضمین و ارسال‌المثل‌ این است كه در همۀ آنها، گوینده برای تأكید بر معنی یا تكمیل آن، به چیزی خارج از متن اشاره می‌كند.

    هدف تلمیح، بالا بردن یا ایجاد زبان شعری، اغراق در اثبات صفتی برای ممدوح یا معشوق، ایجاز، تمثیل، ایجاد زبان رمزی یا مقاصد دیگر است.

    اقسام تلمیح :

    1- اسلامی         2- ملی و حماسی

    در دوره‌ها و سبك‌های گوناگون شعر فارسی، تلمیحات اسلامی با بسامد متفاوتی آمده‌اند. در شعر شاعرانی چون سنایی و عطار و مولانا، بیشترین و نیكوترین تلمیحات اسلامی را می‌توان یافت. در سبك هندی، كاربرد تلمیحات اسلامی هم‌ چنان رونق داشت. در دورۀ بازگشت ادبی كاربرد آن كم شد. در شعر نو تلمیحات اسلامی كمتر دیده می‌شود.

    بیشتر تلمیحات اسلامی در ادب فارسی، به احوال و اقوال پیامبر اكرم به خصوص معراج آن حضرت، احوال و اقوال حضرت علی (علیه السلام) و خلفا، رویدادهای مهمی چون واقعۀ كربلا، داستان‌های قرآنی دربارۀ سرگذشت پیامبران  اشاره می کند. تلمیحات ملی و حماسی در آثار شاعران عهد سامانی و حتی اوایل دورۀ غزنوی، یعنی قبل از قرن پنجم، نسبتاً فراوان است، در آثار شاعران قرن چهارم و نیمۀ اول قرن پنجم توجه به اساطیر ایرانی بیشتر شد، ولی در نیمۀ دون قرن پنجم تلمیح به اساطیر ایرانی و اعلام حماسی كم شد.

    در سبك عراقی، شاعران به ندرت به اساطیر ایرانی اشاره می‌كردند. در سبك هندی كاربرد تلمیحات ملی و حماسی رونقی نداشت. در دورۀ بازگشت، به سبب پیروی از اسلوب شاعران كهن سبك خراسانی، دوباره تلمیح به داستان‌های ایرانی رواج یافت. در شعر نو تلمیح به اعلام حماسی و داستان‌های ملی كم شد،ولی تلمیحات جدیدی به داستان‌ها، وقایع و شخصیت‌های ایران باستان در شعر نو وارد شد.

    تلمیحات ملی و حماسی بیشتر به داستان‌های شاهنامه؛ نظیر بیژن و منیژه، رستم و آرش کمان­گیر اشاره دارد. تلمیحات اسلامی بیشتر در غزل و مثنوی كاربرد دارند.

    تلمیحات ملی و حماسی بیشتر در قصیده، به ویژه در بخش پایانی آن به كار می‌رود و شاعر از این طریق ممدوحش را بر شخصیت‌هایی كه به آن اشاره كرده است، ترجیح می‌دهد.

    شاعران در استفاده از تلمیح در یك سطح نیستند؛ كاربرد آن به عوامل متعددی از جمله اطلاعات میان علمی و فرهنگی شاعر بستگی دارد. لازمۀ دریافت تلمیح نیز اشتراك فرهنگی و اشتراك اطلاعات گوینده و شنونده است.

    تلمیح گاه آشكار است، مانند: یوسف گم گشته بازآید به كنعان غم مخور

    و گاه مبهم، مانند: این مــگر آن حــكم باشــگونه ي مصر است

    كه شنونده با تأمل بسیار در می‌یابد كه شاعر به داستان یوسف و زلیخا و زندانی شدن غیر عادلانۀ یوسف اشاره كرده است.(باژگونه:وارونه)

                                                                                  تهيه كننده: اكبر سليماني


    موضوعات مرتبط: فارسی
    [ ] [ 1:32 ] [ اکبر سلیمانی ]

    در بیشتر فابل ها مطالبی اخلاقی بیان می شود و داستان با اندرزی حکیمانه پایان می پذیرد.
    اینگونه قصه ها اغلب از تخیل سرچشمه می گیرد.
    فابل شامل دو قسمت است: "جنبه سمبولیک نمایشی" و " جنبه عبرت آموزی" یا نتیجه گیری اخلاقی.
    بعضی فابل ها را به سه دسته تقسیم کرده اند: نظری، اخلاقی و جبری.
    فابل های نظری جنبه و شکل تعلیماتی و فهمیدنی دارد و نمود طبیعی آنها نمایشگر قانون و نظم جهانی است.
    فابل های اخلاقی شامل مضامین و مطالبی برای شیوه زندگی و خواست های آدمی و اخلاقیات است که باعث می شود دیدی نسبتاً وسیع به نمودهای طبیعی و امور عینی پیدا کنیم که منتهی به سعادت و شادکامی همه مخلوقات زنده می شود و قوانینی که برای این سعادت لازم است بوسیله خالق فراهم گردیده است.
    در فابل های جبری (تقدیری) یک سلسله از وقایع رخ می دهد که دفع و رفع آنها از قدرت موجود جاندار خارج است و یک قدرت مافوق این مقدرات را بر موجودات تحمیل می کند، بی آنکه موجود محکوم بتواند برای فرار از پایان شوم سرنوشت خویش کاری بکندبعضی وقت ها هم یا چون مرتکب خلافی گشته -گر چه به حکم غریزه بوده- ولی کیفر آن را خواهد دید.
    مثلاً عقابی تکه گوشتی را از محرابی می رباید و خدایان آشیانه اش را با آتش غیبی می سوزانند و همه جوجه های کوچک و پر در نیاورده اش شکار جانورانی می شوند که او جوجه ها و بچه های کوچک آنها را دزدیده بود.
    فابل در تمدن های باستانی حتی نزد اقوام ابتدایی وجود داشته ولی بسیاری از آنها از میان رفته است.
    یکی از سرزمین هایی که شاید در آن بیش از همه نقاط عالم فابل وجود داشته و هنوز بسیاری از آنها به صورت مکتوب در نیامده است، قاره آفریقاست که بیش از 250000 قصه، "فابل"،افسانهو تمثیل دارد و مقدار فراوانی از این انبوه حکایات و منظومه ها فابل می باشد.
    فابل در هندوستان
    منشاء غالب فابل های اروپایی را می توان از مشرق زمین مخصوصاً از هندوستان دانست.
    کتاب کلیله و دمنه از بهترین فابل های موجود بشمار می رود.
    در زبان سانسکریت به آن "دانتا کاثا" و "کالپتیا کاثا" گفته می شود که به معنی افسانه است و به احتمال خیلی ضعیف کلیله و دمنه که نام دو شغال است از این دو کلمه سانسکریت است گرفته شده است و امروزه به کتاب کلیله و دمنه یا پنجاتترا (یعنی پنج باب یا پنج قصه) مشهور است.
    کتاب کلیله و دمنه بوسیله برزویه طبیب از زبان هندی به زبان پهلوی در روزگار انوشیروان ترجمه شد و در اوایل دوره
    اسلامی عبداله ابن مقفع آن را به زبان عربی ترجمه کرد.
    ظاهراً از روی این ترجمه رودکی آن را به رشته نظم در آورد و در قرن ششم هجری ابوالمعالی نصراله منشی آن را به زبان فارسی ترجمه کرد و مقادیری حدیث و شعر و غیره بدان افزود.
    کتاب کلیله و دمنه از متن اصلی یا عربی به زبانهای اروپایی نیز راه یافته است.
    کتاب کلیله و دمنه بنا به قول نصراله منشی مشتمل بر شانزده باب بوده که ده باب آن را به هندیان نسبت داده اند و شش باب بقیه را ایرانیان بدان افزودند.
    فابل در یونان باستان
    ظاهراً قدیمی ترین فابل های موجود مربوط به یونانیان و متعلق به قرن های هفتم و هشتم قبل از میلاد است.
    بیشتر این فابل ها از شخصی به نام ایزوپ نقل شده است (ایزوپ شخصی افسانه ای مانند لقمان است). او مردی الکن، گوژپشت و زشترو اما دانا و فرزانه از مردم یونان بود.
    بعدها یعنی سیصد سال قبل از میلاد شخصی بنام فالریوس فابل های ایزوپ را جمع آوری کرد و در قرن اول پیش از میلاد فدروس نویسنده رومی مقداری از آنها را به رشته نظم در آورد و در نتیجه فابل های ایزوپ به زبان لاتین راه یافت.
    نشانه ها در فابل
    در فابل هر یک از جانوران نمونه و سمبلی از یک تیپ اجتماعی یا اخلاقی هستند.
    مثلاً در کلیله و دمنه "شیر" مظهر شاهان و حاکمان است.
    در منطق الطیر عطار"هدهد" سمبل رهبر و مرشد است و "سیمرغ" مظهر خداست.
    "
    بلبل" نمونه ی مردم خوشگذران، "طوطی" مظهر زاهدان و ظاهربینان و "طاووس" هم نشان دهنده ی مردمی است که تکالیف را فقط برای رسیدن به بهشت انجام می دهند.
    در نمونه ی زیر از "منطق الطیر عطار"، "بوتیمار" (نام نوعی پرنده) نشان دهنده ی افراد خسیس است که با داشتن امکانات، نمی توانند از زندگی بهره ای ببرند.
    پس درآمد زود بوتیمار پیش ------- گفت ای مرغان من و تیمار خویش
    بر لب دریاست خوشتر جای من------- نشنود هرگز کسی آوای من
    از کم آزاری من هرگز دمی------- کس نیازارد ز من در عالمی
    بر لب دریا نشینم دردمند------- دایما اندوهگین و مستمند
    ز آرزوی آب، دل پر خون کنم------- چون دریغ آید، نجوشم چون کنم
    چون نیم من اهل دریا، ای عجب ------- بر لب دریا به بمیرم خشک لب
    گرچه دریا می‌زند صد گونه جوش------- من نیارم کرد از و یک قطره نوش
    گر ز دریا کم شود یک قطره آب ------- ز آتش غیرت دلم گردد کباب
    چون منی را عشق دریا بس بود------- در سرم این شیوه سودا بس بود
    جز غم دریا نخواهم این زمان------- تاب سیمرغم نباشد الامان
    آنکه او را قطره‌ی آبست اصل------- کی تواند یافت از سیمرغ وصل


    موضوعات مرتبط: فارسی
    [ ] [ 1:30 ] [ اکبر سلیمانی ]

    آرايه‌هاي ادبي

    الف) - آرايه‌هاي لفظي

    به آن دسته از آرايه‌هاي ادبي که از تناسب هاي آوايي و لفظي ميان واژه‌ها پديد مي‌آيد مي‌گويند.

    واج آرايي (نغمه حروف)

    به تکرار يک واج صامت يا مصوت در يک بيت يا عبارت گفته مي‌شود به گونه‌اي که طنين آن در گوش بر جاي بماند و باعث پيدايش موسيقي آوايي در آن بخش از سخن شود.

    مثال

    رشته تسبيح اگر بگسست معذورم بدار    دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود

    (واج آرايي با تکرار صامت/ س /)

    مثال:

    خيزيد و خز آريد که هنگام خزان است           باد خنک از جانب خوارزم وزان است

    (واج آرايي با تکرار صامتهاي /خ/ و /ز/)

    اين دو حرف به زيبايي بيانگر خزان مي باشند.

    قابل ذکر است که واج تکرار شونده مي‌تواند صامت يا مصوت باشد. براي مثال:

    مثال

    خوابِ نوشينِ بامدادِ رحيل           بازدارد پياده را ز سبيل

    که همان طور که مشاهده مي کنيد تکرار مصوت کوتاه «اِ» در اين مصراع تکامل بخش موسيقي دروني است.

    مثال

    خيال خال تو با خود به خواب خواهم برد  که تا زخال تو خاکم شود عبير آميز

    مثال

    قيامت قامت و قامت قيامت  قيامت مي کند اين قد و قامت

    مثال

    بر او راست خم کرد و چپ کرد راست  خروش از خم چرخ چاچي بخواست

    مثال

    شبست و شاهد و شمع و شراب و شيريني  غنيمتست چنين شب که دوستان بيني

    سجع

    سجع در لغت به معناي آواز کبوتر است. در ادبيات هر گاه واژه‌هاي پاياني دو قرينه کلام در واج يا واج هاي آخر مشترک باشند آرايه سجع پديد مي‌آيد و آن دو جمله را مسجع مي‌خوانند. معمولا هر قرينه از يک جمله تشکيل مي‌شود. اما گاهي نيز يک قرينه از دو يا چند جمله کوتاه پديد آمده است. همچنين در اغلب نمونه‌هاي نثر مسجع واژه‌هاي پاياني دو جمله در بيش از يک حرف مشترکند و در واقع هم قافيه مي‌باشند.

     

    در گلستان سعدي نمونه‌هاي فراواني از ارايه سجع به وضوح ديده مي‌شود.

    مثال

    هر نفسي که فرو مي‌رود ممد حيات است و چون بر مي‌آيد مفرح ذات

    (سجع در بين حيات و ذات است)

    ترصيع

    هر گاه اجراي دو بخش از يک بيت يا عبارت، نظير به نظير، هم وزن و در حرف آخر مشترک باشند.

    اي منور به تو نجوم جلال           وي مقرر به تو رسوم کمال

    جناس

    آرايه جناس را بايد به دو نوع اصلي تقسيم کرد

    جناس تام

    هر گاه واژه‌اي دو بار در يک بيت يا عبارت به کار رود و هر بار معنايي متفاوت از آن برداشت شود.

    خرامان بشد سوي آب روان                              چنان چون شده باز يابد روان

    (روان در مصراع نخست به معني جاري و درمصراع دوم به معني جان و روح است)                                       جناس غير تام(ناقص)

    هر گاه دو واژه در يکي از موارد آوايي زير با هم اختلافي جزيي داشته باشند و در يک بيت يا عبارت به کار روند. که انواع آن جناس ناقص، جناس زايد، جناس مذيّل، جناس مرکّب، جناس مفروق، جناس مقرون، جناس متشابه، جناس مطرّف، جناس خط، جناس لفظ و جناس مکرّر هستند که در مرور زمان به دليل تقسيم بندي زياد در حال کنار گذاشته شدن هستند.

    اختلاف دو واژه در صداهايي کوتاه

    کند (به کسر م ِ، به ضم م ُ)

    که به آن جناس ناقص به حرکت يا جناس محرف نيز مي‌گويند فتاده اهلِ مِني در پي مُني و آرزو (تفاوت کسره در کلمه? اولي با ضمه در کلمه دومي.)

    جناس اختلافي يا جناس ناقص به حرف

    هر گاه دو رکن جناس در يکي از حروف با هم اختلاف داشته باشند به آن جناس اختلافي يا جناس ناقص به حرف مي‌گويند.. کمند/سمند..آزاد/آزار..زحمت/رحمت..

    يک واژه،يک حرف، بيش از ديگري دارد.

    خاص و خلاص کام کامل

    يک واژه از ترکيب دو واژه ديگر به دست مي‌آيد.

    دل خلوت خاص دلبر آمد                 دلبر ز کرم به دل بر آمد

    دو واژه از نظر آوايي يکسان اما از نظر املايي متفاوت اند

    هر گاه دو رکن جناس در تلفظ و خواندن با يکديگر يکسان باشند اما در نوشتار با هم متفاوت باشند به آن جناس لفظي مي‌گويند.. صبا/سبا..خوان/خان..حياط/حيات..خيش/خويش...

    اختلاف دو واژه در جابه جايي حروف است

    بنات، نبات

    ب) - آرايه‌هاي معنوي

    به ان دسته از آرايه‌هايي که بر پايه تناسب هاي معنايي واژه‌ها شکل مي‌گيرند آرايه معنوي گويند

    متن ضخيم=== مراعات نظير ===

    آوردن دو يا چند واژه در يک بيت يا عبارت که در خارج از آن بيت يا عبارت نيز رابطه‌اي آشنا و خاص ميان آنها برقرار باشد

    ابر و باد و مه و خورشيد و فلک در کارند  تا تو ناني به کف آري و به غفلت نخوري

    (ابر و باد و مه و خورشيد و فلک همگي جز عناصر و پديده‌هاي طبيعت هستند.)

    تضاد

    هر گاه دو واژه با معناي متضاد در يک بيت يا عبارت به کار رود آرايه تضاد پديد مي‌آيد.

    در نوميدي بسي اميد است پايان شب سيه سپيد است.

    واژه هاي /نوميدي/ با /اميد/ و همچنين واژگان /سيه/ با /سپيد/ متضاد و مخالف هستند.

    متناقض‌نما ([?]Paradox)

    هر گاه دو مفهوم متضاد رابه هم نسبت دهيم يا آن دو را در يک چيز جمع کنيم آرايه متناقض‌نما شکل مي‌گيردو معمولاً معنايي عميق و پر مغز در پس آن نهفته است

    جامه‌اش شولاي عرياني است

    (عرياني به شولا نسبت داده شده اما شولا نوعي جامه است و ضد عرياني)

    هر گاه در يک بيت يا عبارت بين دو مورد (مثل «الف» و «ب»)رابطه‌اي برقرار کنيم و مثلاً بگوييم«الف»، «ب» است يا «الف»، «ب» را آورد و آن را در بخش ديگري از همان بيت يا عبارت بين آن در مورد همان رابطه را برقرار کرده اما جاي ان دو را با هم عوض کنيم آرايه عکس شکل مي‌گيرد.

    بهرام که گور مي‌گرفتي همه عمر  ديدي که چگونه گور بهرام گرفت

    لف و نشر

    هر گاه دو يا چند جزء از کلام بدون توضيحي در پي هم بيايند (لف) و آن گاه توضيحات مربوط به هر يک در پي هم آورده شوند (نشر)آرايه لف و نشر شکل مي‌گيرند.

    افروختن و سوختن و جامه دريدن  پروانه زمن، شمع زمن، گل زمن آموخت

    (پروانه از من سوختن را، شمع از من افروختن را و گل از من جامه دريدن را آموخت.)

    تلميح (اشاره)

    هر گاه با شنيدن بيت يه عبارتي به ياد داستان و افسانه، رويدادي تاريخي و مذهبي يا آيه و حديثي بيفتيم، بدون آنکه آن موضوع مستقيماً تعريف شده باشد، آن بيت يا عبارت داراي آرايه تلميح است.

    پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت  ناخلف باشم اگر من به جوي نفروشم

    (اشاره به داستان حضرت آدم و رانده شدن او به خاطر خوردن گندم.)

    تضمين

    هر گاه شاعر يا نويسنده‌اي، بخشي از نوشته فردي ديگر را در ميان اثر خود جاي دهد، آن شعر يا نوشته راتضمين نموده است.

    چه خوش گفت فردوسي پاک زاد                                که رحمت برآن تربت پاک باد

    ميازار موري که دانه کش است                      که جان داردو جان شيرين خوش است

    اين دو بيت بخشي از بوستان سعدي است و سعدي بيتي معروف از فردوسي را در ميان شعر خود عيناً نقل کرده است.

    اغراق

    هنگامي که شاعر يا نويسنده، صفتي را در فرد يا پديده‌اي آنچنان برجسته نشان دهد که در عالم واقع امکان دستيابي به آن صفت در آن حد و اندازه وجود نداشته باشد، آرايه اغراق آفريده مي‌شود. البته اين ادعاي غير ممکن بايد به گونه‌اي بيان شده باشد که باعث افزايش گيرايي سخن گردد وشعار گونه وغير واقعي جلوه نکند.

    بخواهد هم از تو پدر کين من  چو بيند که خشت است بالين من

    (اغراق در ممکن نبودن رهايي از انتقام پدر)

    شود کوه آهن چو درياي آب  اگر بشنود نام افراسياب

    حسن تعليل

    هر گاه شاعر و نويسنده براي موضوعي، دليلي غير واقعي وتخيلي، اما دلپذير و قانع کننده ارايه دهد به حسن تعليل دست مي‌يابد.

    تا چشم بشر نبيندت روي  بنهفته به ابر چهر دلبند

    (شاعر علت ابر پوش بودن قله دماوند را براي نديدن او بيان کرده است.)

    مَثَل

    هر گاه شاعر يا نويسنده درسخن خود از «ضرب المثلي» استفاده کند و يا بخشي از سخن او آنقدر معروف باشد که به عنوان ضرب المثل به کار رود، آن بخش از کلام داراي آرايه مثل است.

    بي گمان ديوار طبع پست خاک‌آلود ماست  گر بود کوتاهتر ديواري از ديوار بود

    تمثيل

    هر گاه براي تاًييد يا روشن شدن مطلبي (معمولاً پيچيده) آن را به موضوعي ساده تر تشبيه کنيم يا براي اثبات موضوعي نمونه‌اي بياوريم آرايه تمثيل را به کار گرفته اييم

    من اگر نيکم اگر بد تو برو خود را باش  هر کسي آن درود عاقبت کار که کشت

    (حافظ خطاب به زاهدان و واعظان مي‌گويد که من اگر خوب يا بد هستم ربطي به شما ندارد و شما همان بهتر که مراقب اعمال خود باشيد، همچنان که هر کسي هنگام درو آنچه را که خود کاشته است برداشت مي‌کند. شاعر براي درستي گفته خود در مصراع نخست، در مصراع دوم موضوعي ساده را که درستي آن بر همه آشکار است به عنوان نمونه‌اي براي ان ذکر مي‌کند.)

    اسلوب معادله

    هرگاه شاعر بيتي بسرايد که با عوض کردن جاي مصراع اول و مصراع دوم خللي در مفهوم بيت ايجاد نشود و بيت دوم مصداقي براي بيت اول باشد، به آن آرايه? اسلوب معادله گويند. صائب تبريزي از جمله شاعراني است که اسلوب معادله را به عنوان يک عنصر اصلي در اشعار خويش قرار داده است.

    مثال : دود اگر بالا نشيند کسر شأن شعله نيست//جاي چشم ، ابرو نگيرد ، گرچه او بالاتر است

    ايهام

    هر گاه واژه يا ترکيبي که داراي دو معني است به گونه‌اي در کلام به کار رود که هر دو معنا از ان قابل برداشت باشد آرايه ايهام شکل مي‌گيرد.گاهي منظور اصلي تنها يکي از ان دو معنا است و گاهي هيچ يک بر ديگري برتري ندارد.

    غرق خون بود و نمي‌مرد ز حسرت فرهاد  گفتم افسانه شيرين و به خوابش کردم

    شيرين: زيبا و دلنشين، معشوقه فرهاد

    اي دمت عيسي دم از دوري مزن من غلام آن که دورانديش نيست(دورانديش:عاقبت نگر/آنکه به دوري وجدايي بينديشد.)

    ايهام تناسب

    گرت هواست که معشوق نگسلد پيوند نگاه دار سر رشته تا نگه دارد در اين نمونه از واژه هوا تنها يک معنا برداشت مي‌شود که آن هم آرزو است.

    تشبيه

    در تشبيه دو مورد پر پايه اشتراکي که در صفتي دارند به هم مانند مي‌شوند مورد اصلي را مشبه و موردي که مشبه به ان تشبيه مي‌شود مشبه به مي نامند.صفت مشترک ميان مشبه و مشبه به دليل شباهت يا وجه شبه ناميده مي‌شود.يا گاهي از واژه‌هاي از قبيل «مثل»،«مانند»...استفاده مي‌شود.که به آنها ادات تشبيه گويند.

     مجاز

    به کار رفتن واژه‌اي به جاي واژه ديگر مجاز نام دارد.هيچ گاه چنين امري ممکن نيست مگرآنکه ميان آن دو واژه در خارج از کلام رابطه‌اي بر قرار باشد.

    آن قدر گرسنه ام که مي‌توانم تمام ظرف را بخورم. رابطه‌اي ميان دو واژه‌اي ظرف و غذا در اين عبارت است.

    استعاره

    هر گاه واژه‌اي به دليل شباهتي که با واژه ديگر دارد به جاي آن به کار رود استعاره پديد مي‌آيد.(همچنين بيان امري نا شناخته بر حسب امر شناخته شده.)

    بر کشته‌هاي ما جز باران رحمت خود مبار.(کشته‌ها به کسر«ک»)

    در اين عبارت رحمت خدا به باران مانند شده است.روشن است که در اين عبارت،منظور از کشته‌ها معنايي لفظي آن نيست بلکه مقصود اعمال بندگان است.

    کنايه

    جملات و عباراتي که منظور نويسنده يا گوينده از بيان آنها،چيزي غير از معناي ظاهري و لفظي آن عبارات يا جملات است.که به آنها کنايه گوييم.

    آب از دستهايش نمي چکد.

    معنايي لفظي:نمي گذارد قطره‌اي آب از دستهاييش به روي زمين بچکد. معنايي کنايي:هيچ چيزي از او به ديگران نمي‌رسد،خيلي خسيس است.

    تشخيص(انسان نمايي)

    هر گاه با نسبت دادن عمل،حالت يا صفتي انساني به يک غير انسان،به آن جلوه انساني ببخشيم،آدم نمايي شکل مي‌گيرد.

    طعنه بر طوفان مزن،ايراد بر دريا مگير بوسه بگرفتن ز ساحل موج را ديوانه کرد

    ديوانگي و بوسه گرفتن به موج نسبت داده شده است و طبيعتاً بوسه گرفتن موج،بوسه دادن ساحل را به همراه دارد.پس در مصراع دوم به ساحل و موج حالت و رفتاري انساني نسبت داده شده است.

    حس آميزي

    هر گاه موضوعي را که مربوط به يکي از حواس است.به چيزي نسبت دهيم که با ان حس قابل احساس نباشد،آرايه حس آميزي آفريده مي‌شود که در زبان روزمره نيز کم کاربرد نيست.

    مزه پيروزي را چشيد.

    در اين عبارت «مزه» که مربوط به حس چشايي است به پيروزي نسبت داده شده است.اما پيروزي با حس چشايي قابل احساس نيست

     

     


    موضوعات مرتبط: فارسی
    [ ] [ 1:25 ] [ اکبر سلیمانی ]

    نگين عقيق 

    الف) ايمنى دهنده در سفرها بوده و آدمى را از بدى ها حفظ مى كند.
    ب) با خير و نيكى روبه رو مى كند.
    ج) غم و غصه را رفع مى كند.
    ه) فقر را از بين مى برد و باعث گشايش رزق مى شود.
    و) كارها را به نيكى و خوبى تمام مى كند.
    ز) موجب اجابت دعا و برآورده شدن هر حاجتى مى شود.
    ح) موجب بركت و باعث ايمنى از بلا مى شود.
    ط) ايمنى از پادشاه ظالم.
    ى) همراه داشتن آن به هنگام نماز معادل هزار ركعت است.
    حضرت محمد (صلى الله عليه و آله) فرمودند:
    (يا على) همانا عقيق اولين كوهى است كه به ربوبيت خداى متعال و نبوت من و وصى بودن تو و امامت فرزندانت و اختصاص داشتن بهشت به پيروان تو و اختصاص آتش به دشمنان تو
     شهادت داده است.
    نگین شرف شمس
    شرف شمس در نوزده درجه حمل است و اين حروف عاليات كه هفت و سيزده اند، به همين اسم شريف شرف شمس شهرت دارد، برنگين انگشترى نقش كنند .

    همگى آن را اسم اعظم دانسته اند و خاتم آن را كه اولين كلمه است، خاتم سليمانى گفته اند و آن را به عوالم خمسه كه حضرت خمس در اصطلاح عارفان است تفسير كرده اند .
    نگين فيروزه
    الف) باعث بى نيازى و دورى فقر مى گردد.
    ب) جهت ايجاد فرزند مؤثر است.
    ج) در استجابت دعا مؤثر است.
    د) عامل فتح و پيروزى است.
    هـ) دور گرداننده دردها از ديدگان است.
    و) موجب گشايش سينه مى گردد.
    ز) قوت دل را زيادمى كند.
    ح) باعث برآورده شدن حاجات مى شود.
    يكى از خادمان امام هادى (عليه السلام) از آن حضرت جهت زيارت على بن موسى الرضا اجازه سفر به سرزمين توس گرفت.
    حضرت به او فرمودند: انگشترى با نگين عقيق زرد به همراه داشته باش كه بر روى آن حك شده باشد «ماشاءالله لاقوه الا بالله استغفرالله» و بر آن سوى نگين «محمد و على» حك
    كن.
    خادم مى گويد: از نزد امام بيرون شدم و انگشترى را طبق دستور امام تهيه كردم و مجدداً براى خداحافظى به حضور امام رفتم.
    فرمودند: انگشترى ديگر با نگين فيروزه بايد همراهت نمايى كه در بين توس و نيشابور شيرى با تو روبه رو مى شود و قافله را از راه رفتن بازمى دارد، به سوى آن شير رفته و انگشتر
    را نشانش مى دهى، به او بگومولاى من مى گويد از راه كنار برو. بعد اضافه كرد، بايد نقش روى انگشتر (الملك لله) و سمت ديگر آن «الملك لله الواحد القهار» باشد كه انگشتر
    حضرت على (عليه السلام) اين نقش را داشته است. كه آن سپرى در برابر درندگان و عامل پيروزى در جنگهاست.
    نگين ياقوت
    الف) باعث از بين رفتن فقر مى شود.
    ب) دارنده آن نجابت و بزرگى مى يابد.
    ج) پريشانى را زايل مى كند.
    رسول خدا (صلى الله عليه و آله) خطاب به امام حسين (عليه السلام) فرمودند:
    فرزندم، انگشتر ياقوت و عقيق به دست كن كه فرخنده و مبارك است و هرگاه كسى به آنها نگاه كند نور صورتش زياد مى شود و يك ركعت نماز با آن دو، برابر با هفتاد ركعت نماز بدون
     آنهاست.

    نگين زمرد
    الف) سبب آسانى كارهاست.
    ب) زايل كننده فقر است.
    ج) فقر را به توانگرى مبدل مى كند.
    از امام رضا (عليه السلام) درباره نگينى كه از سنگ زمرد ساخته مى شود، پرسيدند؟
    امام فرمود: اشكالى ندارد اما به هنگام طهارت گرفتن (استنجار) آن را از دست درآورند.
    نگين جزع يمانى
    حضرت على (ع) فرمود: «انگشتر جزع يمانى در دست كنيد كه رد نمى كند مگر متمردان شياطين را»
    نگين سنگ زمزم:
    حسين بن عبدالله از امام على نقى (ع) سؤال كرد: «آيا خوب است از سنگ ريزه اى كه از چاه زمزم بيرون آرند، انگشترى سازند؟
    فرمودند: بلى ، اما چون خواهد استنجاء كند، از دست بيرون آورد.»
    نگين حديد چينى :
    الف ) جهت نيرومندى نيك است .
    ب ) باعث دورى اجانين و شياطين مى شود.
    ج ) از شر هر موجودى در امان مى دارد.
    د ) اثر چشم بد را از بين مى برد.
    ه- ) باعث آسانى وضع حمل مى شود.
    البته اين انگشتر به هيچ وجه به زنان باردار توصيه نمى شود چون براى جنين خطر دارد.
    ژ ) براى اجابت حاجات دشوار نيك است .
    ز ) باعث ايمنى از ترس مى شود .
    ح ) همراه داشتن آن به هنگام نماز مكروه است.
    انگشتر در دست راست يا چپ:
    از امام كاظم (ع) سؤال شد آيا انگشتر را بايد در دست راست كرد؟
    فرمودند: هرطور كه مى خواهى، دست راست باشد يا چپ.
    رسول خدا فرمود: يا على !انگشتر در دست راست كن كه اين عمل فضيلتى است از سوى خداى - عزوجل - براى آفريدگان مقربش.
    ابوالعلاء از امام صادق (ع) در باره انگشتر به دست راست كردن سؤال كرد و گفت: من ديده ام بنى هاشم انگشترهاى خود را در دست راست مى نهند.
    حضرت فرمود: پدرم امام محمدباقر (ع) در دست چپ انگشتر مى گذاشت و او (پدرم) افضل بنى هاشم و فقيه ترين آنها بود.
    امام حسن عسكرى (ع) در سال دويست و شصت قمرى خطاب به شيعيان فرمودند: تاكنون امر ما اين بود كه انگشترتان را به دست راست بگذاريد. اين در حالى بود كه ما (اهل بيت)
    در ميان شما حاضر بوديم ولى اكنون امر مى كنيم انگشترى را به دست چپ كنيد به جهت آنكه ما از ميان شما غائب مى شويم تا زمانى كه پروردگار امرما و امر شما را ظاهر كند
     همانا اين بهترين دليل براى شما در ولايت ما اهل بيت است.
    همان لحظه شيعيان در حضور امام انگشترهاى خود را از دست بيرون كرده و در دست چپ شان قرار دادند و حضرت به آنان فرمودند: اين قضيه را براى شيعيان ما نقل كنيد.
    رسول اكرم مى فرمايد: امتم را از دست كردن انگشتر در انگشت سبابه و وسط نهى مى كنم و در روايتى ديگر اين عمل (انگشتر در انگشت سبابه و وسط نمودن) را از افعال قوم
    لوط دانسته اند.


    موضوعات مرتبط: خواندنی
    [ ] [ 1:21 ] [ اکبر سلیمانی ]

    اگر داری تو عقل و دانش و هوش

    بیا بشنو حدیث گربه و موش

    بخوانم از برایت داستانی

    که در معنای آن حیران بمانی

    ای خردمند عاقل ودانا

    قصه‌ی موش و گربه برخوانا

    قصه‌ی موش و گربه‌ی مظلوم

    گوش کن همچو در غلطانا

    از قضای فلک یکی گربه

    بود چون اژدها به کرمانا

    شکمش طبل و سینه‌اش چو سپر

    شیر دم و پلنگ چنگانا

    از غریوش به وقت غریدن

    شیر درنده شد هراسانا

    سر هر سفره چون نهادی پای

    شیر از وی شدی گریزانا

    روزی اندر شرابخانه شدی

    از برای شکار موشانا

    در پس خم می‌نمود کمین

    همچو دزدی که در بیابانا

    ناگهان موشکی ز دیواری

    جست بر خم می خروشانا

    سر به خم برنهاد و می نوشید

    مست شد همچو شیر غرانا

    گفت کو گربه تا سرش بکنم

    پوستش پر کنم ز کاهانا

    گربه در پیش من چو سگ باشد

    که شود روبرو بمیدانا

    گربه این را شنید و دم نزدی

    چنگ و دندان زدی بسوهانا

    ناگهان جست و موش را بگرفت

    چون پلنگی شکار کوهانا

    موش گفتا که من غلام توام

    عفو کن بر من این گناهانا

    گربه گفتا دروغ کمتر گوی

    نخورم من فریب و مکرانا

    میشنیدم هرآنچه میگفتی

    آروادین قحبه‌ی مسلمانا

    گربه آنموش را بکشت و بخورد

    سوی مسجد شدی خرامانا

    دست و رو را بشست و مسح کشید

    ورد میخواند همچو ملانا

    بار الها که توبه کردم من

    ندرم موش را بدندانا

    بهر این خون ناحق ای خلاق

    من تصدق دهم دو من نانا

    آنقدر لابه کرد و زاری کردی

    تا بحدی که گشت گریانا

    موشکی بود در پس منبر

    زود برد این خبر بموشانا

    مژدگانی که گربه تائب شد

    زاهد و عابد و مسلمانا

    بود در مسجد آن ستوده خصال

    در نماز و نیاز و افغانا

    این خبر چون رسید بر موشان

    همه گشتند شاد و خندانا

    هفت موش گزیده برجستند

    هر یکی کدخدا و دهقانا

    برگرفتند بهر گربه ز مهر

    هر یکی تحفه‌های الوانا

    آن یکی شیشه‌ی شراب به کف

    وان دگر بره‌های بریانا

    آن یکی طشتکی پر از کشمش

    وان دگر یک طبق ز خرمانا

    آن یکی ظرفی از پنیر به دست

    وان دگر ماست با کره نانا

    آن یکی خوانچه پلو بر سر

    افشره آب لیمو عمانا

    نزد گربه شدند آن موشان

    با سلام و درود و احسانا

    عرض کردند با هزار ادب

    کای فدای رهت همه جانا

    لایق خدمت تو پیشکشی

    کرده‌ایم ما قبول فرمانا

    گربه چون موشکان بدید بخواند

    رزقکم فی السماء حقانا

    من گرسنه بسی بسر بردم

    رزقم امروز شد فراوانا

    روزه بودم به روزهای دگر

    از برای رضای رحمانا

    هرکه کار خدا کند بیقین

    روزیش میشود فراوانا

    بعد از آن گفت پیش فرمائید

    قدمی چند ای رفیقانا

    موشکان جمله پیش میرفتند

    تنشان همچو بید لرزانا

    ناگهان گربه جست بر موشان

    چون مبارز به روز میدانا

    پنج موش گزیده را بگرفت

    هر یکی کدخدا و ایلخانا

    دو بدین چنگ و دو بدانچنگال

    یک به دندان چو شیر غرانا

    آندو موش دگر که جان بردند

    زود بردند خبر به موشانا

    که چه بنشسته‌اید ای موشان

    خاکتان بر سر ای جوانانا

    پنج موش رئیس را بدرید

    گربه با چنگها و دندانا

    موشکانرا از این مصیبت و غم

    شد لباس همه سیاهانا

    خاک بر سر کنان همی گفتند

    ای دریغا رئیس موشانا

    بعد از آن متفق شدند که ما

    می‌رویم پای تخت سلطانا

    تا بشه عرض حال خویش کنیم

    از ستم‌های خیل گربانا

    شاه موشان نشسته بود به تخت

    دید از دور خیل موشانا

    همه یکباره کردنش تعظیم

    کای تو شاهنشهی بدورانا

    گربه کرده است ظلم بر ماها

    ای شهنشه اولم به قربانا

    سالی یکدانه میگرفت از ما

    حال حرصش شده فراوانا

    این زمان پنج پنج میگیرد

    چون شده تائب و مسلمانا

    درد دل چون به شاه خود گفتند

    شاه فرمود کای عزیزانا

    من تلافی به گربه خواهم کرد

    که شود داستان به دورانا

    بعد یکهفته لشگری آراست

    سیصد و سی هزار موشانا

    همه با نیزه‌ها و تیر و کمان

    همه با سیف‌های برانا

    فوج‌های پیاده از یکسو

    تیغ‌ها در میانه جولانا

    چونکه جمع آوری لشگر شد

    از خراسان و رشت و گیلانا

    یکه موشی وزیر لشگر بود

    هوشمند و دلیر و فطانا

    گفت باید یکی ز ما برود

    نزد گربه به شهر کرمانا

    یا بیا پای تخت در خدمت

    یا که آماده باش جنگانا

    موشکی بود ایلچی ز قدیم

    شد روانه به شهر کرمانا

    نرم نرمک به گربه حالی کرد

    که منم ایلچی ز شاهانا

    خبر آورده‌ام برای شما

    عزم جنگ کرده شاه موشانا

    یا برو پای تخت در خدمت

    یا که آماده باش جنگانا

    گربه گفتا که موش گه خورده

    من نیایم برون ز کرمانا

    لیکن اندر خفا تدارک کرد

    لشگر معظمی ز گربانا

    گربه‌های براق شیر شکار

    از صفاهان و یزد و کرمانا

    لشگر گربه چون مهیا شد

    داد فرمان به سوی میدانا

    لشگر موشها ز راه کویر

    لشگر گربه از کهستانا

    در بیابان فارس هر دو سپاه

    رزم دادند چون دلیرانا

    جنگ مغلوبه شد در آن وادی

    هر طرف رستمانه جنگانا

    آنقدر موش و گربه کشته شدند

    که نیاید حساب آسانا

    حمله‌ی سخت کرد گربه چو شیر

    بعد از آن زد به قلب موشانا

    موشکی اسب گربه را پی کرد

    گربه شد سرنگون ز زینانا

    الله الله فتاد در موشان

    که بگیرید پهلوانانا

    موشکان طبل شادیانه زدند

    بهر فتح و ظفر فراوانا

    شاه موشان بشد به فیل سوار

    لشگر از پیش و پس خروشانا

    گربه را هر دو دست بسته بهم

    با کلاف و طناب و ریسمانا

    شاه گفتا بدار آویزند

    این سگ روسیاه نادانا

    گربه چون دید شاه موشانرا

    غیرتش شد چو دیگ جوشانا

    همچو شیری نشست بر زانو

    کند آن ریسمان به دندانا

    موشکان را گرفت و زد بزمین

    که شدندی به خاک یکسانا

    لشگر از یکطرف فراری شد

    شاه از یک جهت گریزانا

    از میان رفت فیل و فیل سوار

    مخزن تاج و تخت و ایوانا

    هست این قصه‌ی عجیب و غریب

    یادگار عبید زاکانا

    جان من پند گیر از این قصه

    که شوی در زمانه شادانا

    غرض از موش و گربه برخواندن

    مدعا فهم کن پسر جانا


    موضوعات مرتبط: فارسی
    [ ] [ 1:19 ] [ اکبر سلیمانی ]

    دستور زبان اصفهانی

    1- مضاف و موصوف همیشه " ی " میگردد . مثال :
    درِ باغ ---> دری باغ
    گل قشنگ ---> گلی قشنگ
    آدم خوب ---> آدمی خُب
    2- " د " ما قبل ساکن تبدیل به " ت " میشود .مثال :
    پراید ---> پرایت
    آرد ---> آرت
    3- " و " ساکن آخر کلمه به " ب " قلب می شود .مثال :
    گاو ---> گاب
    4- اصولآ در هر کجا که کسره قشنگ باشد فتحه بکار می رود و در هر کجا که فتحه کلمه را زیبا می کند کسره بکار می رود .مثال :
    مثال برای فتحه :
    اَز ---> اِز
    قفَس ---> قفِس
    اَزَش ---> اِزِش
    بِزَن ---> بِزِن
    مثال برای کسره
    اِمروز ---> اَمروز
    حِیفِ ---> حَیفِس
    5- صداء " ا " جایگاهی نداشته وبه " او " تبدیل می شود .مثال :
    شما ---> شوما
    کجا ---> کوجا
    خوبه ---> خوبِس
    چادر ---> چادور ---> چادِر
    6- حرف " و " در قالب حرف ربطی به " آ " تبدیل می شود .مثال :
    من و تو و حسن ---> منا تو آ حسن
    اصولآ خود " آ " به عنوان یک حرف ربط به کار می رود .مثال :
    من هسَم , آ بابامم هسَن .
    در ضمن حرف " آ " به معنی " به علاوه ( + ) " هم به کار می رود .مثال :
    3+4+5 ---> 3+4 آ 5
    7- حرف " ه " در لهجه اصفهانی به نوعی نابود شده است .مثال :
    بچه ها ---> بِچا
    گربه ها ---> گُربا
    می جهد ---> می جِد
    " ه " در آخر کلمات فعل به " د " ساکن بدل میشود .
    بِره ---> بِردِ
    بشه ---> بِشِد
    " ه " به " ی " تبدیل میشود.مثال :
    بهتر ---> بیتَرِس
    گربه ---> گربیِه
    " ه " به " و " بدل می شود .مثال :
    می آئیم ---> ما وَم می یَیم
    " ه " به " ش " تبدیل میشود .مثال :
    بهش می گم ---> بِشِش می گم
    نکته : به غیر از اول شخص مفرد ؛ حروف " خوا " به " خ " تبدیل می شود .مثال :
    می خوای ---> می خَی
    8- در برخی از افعال حرف " ی " به " اوی " تبدیل می شود .مثال :
    می گی ---> می گوی
    9- حرف اول کلمه " ب " یا " ن " باشد و حرف سوم " ی " باشد یک " ی " بعد از " ب " یا " ن " اضافه می شود .مثال 
    بگیر ---> بیگی             بشین ---> بیشین          بریز ---> بیریز                 ببین ---> بیبین

    10- حرف " س " در آخر لغات .مثال :
    چه خبر ؟؟ ---> چه خبِرِس ؟                    بسه ---> بسِس
    11- نکته جالب دیگر در مورد کلمه " پس " است که اغلب " س " آن حذف می شود .مثال :
    کجایین پس ؟ ---> کو جاین پَ ؟
    پس تو کجایی ؟ ---> پَ تو کوجای ؟
    " و " ما قبل " ی " به " ف " تبدیل می شود .مثال :
    دیوار ---> دیفال
    تبصره : در لهجه های Super Esf اصولآ " د " به " ز " تبدیل می شود .مثال :
    گنبد ---> گنبز
    12- " ی " در آخر کلمات حذف می شود .مثال :
    چیز های زیادی هست ---> چیزا زیادی هست
    بچه های اون محله ---> بِچا اون محله
    آدمای این دوره زمونه ---> آدِما این دوره زِمونه
    13- د+فعل+د .مثال :
    دِ بیا دِ
    دِ برو دِ
    دِ جَل باش دِ
    چند اصطلاح اصفهانی
    1- آیا عالم به معنای معلوم نیست ---> آیا عالم بیاد یعنی معلوم نیست بیاد
    2- " آیدی داره " به معنای معنای جالب ---> آیدی دارده ایشون دارن به ما اینا را می گن
    3- جَخ به معنای " تازه " ---> من جَخ رسیدم (( که در بعضی موارد با هم بکار می رود ---> من جَخ تازه رسیدم ))
    4- کلمه سیزده که سینزَ تلفظ می شود و نوزده که نونزَ و دوازده که دوازَ خوانده می شود .
    5- فعل زیبای اِسِدم که می شود گفت کلمه " گرفتم " را داغون کرده و ضرف آن به شرح زیر است :
    اِسِدم - اِسِدی - اِسِد -اِسِدیم - اِسِدید - اِسِدند
    6- فعل بِگم از جمله فعلهایی است که کسره حرف اول آن به " و " بدل شده و از استثنائاست .مثال :
    بِگو ---> بوگو
    بِگم ---> بوگَم
    7- " جل باش " به معنای " عجله کن " که (ع) و (ه) اول و آخر کلمه از بین رفته است .
    8- در اکثر موارد " ژ " به " ج " تبدیل می شود .
    مثال :  ماساژ ---> ماساج               پاساژ ---> پاساج
    9- در بعضی مواقع صورت کلی کلمه و حروف دگرگون می شود .مثال :
    جوجه ---> چوری
    کلاغ ---> غِلاغ
    مغازه ---> دوکون
    10- اصطلاح " در ار پیش کن " به جای " در را ببند "
    و در پایان از تمام اصفهانی های محترم عذر می خواهیم .

    شعري به لهجه اصفهاني

    شهر شلوغ پلوغ

    دیشب زتهرون اومدم خسته و نالون اومدم

    هر چی بوگوی پکر بودم پشیمون از سفر بودم

    از سر گرفته تا به پام خورد و خمیر بود همه جا

    یه هفته پیش با دلخوشی گفتم به خود که چکشی

    یه سری به تهرون می زنم خب همه جاشا می بینیم

    سیروسیاحت می کونم آ استراحت می کونم

    دلم یه قدری وا میشه از رنجی کار رها می شه

    از رفقای تهرونی از خویشاقو مای جون جونی

    یه دیدنی بجا کونم حاجتی دل روا کونم

    خدای یکتا می دونه که پاک شدم من دیوونه

    یه حاجتم روا نشد یه دردی من دوا نشد

    یه تهرونی شلوغی بود شهر شلوغ پلوغی بود

    هرجا که آدم پا میذاشت فقط یه زرق وبرقی داشت

    اسبابی گول بود همه جاش وه تله پول بود همه جاش

    خیابوناش غلغله بود کوچاش پر از ولوله بود

    آدم تواونجا لول می زد ماشین و دوچرخه وول می زد

    از اون همه ماشین چه سود یه تاکسی خالی نبود

    صفی اتوبوس سوار شدن از اینجا بود تا جوشقون

    هر کی روان تو صف می شد وقتی خوشش تلف می شد

    یه اتوبوس که می رسید صد تا آدم توش می طپید

    اون ماشینای پر زدود جونا را به لب رسونده بود

    یه روز تو یه خیابوناش روان بودم یواش یواش

    یه جیب بری جیبمو برید جیبم برید و ورمالید

    یکباره اونجا لات شدم بی پول و سور و سات شدم

    ساعتی نازنینمو دقیق و وقت بینمو

    فروختم و با چند تومن خودما رسوندم به وطن

    وقتی به منزل رسیدم این سخن از دل شنیدم

    قربونی اصفهونمون شهر پرآب و نونمون

    زندگی توش چه آسونه راحتی جونی انسونه

    هر کی تواون مکون داره هر چی بخواد تو اون داره

    این شهری شهری زندگی جون میده بهر زندگی


    موضوعات مرتبط: خواندنی
    [ ] [ 1:9 ] [ اکبر سلیمانی ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    باسلام و درود.دوستان و خوانندگان گرامی.در این وبلاگ تلاش می کنم به حول و قوه الهی اطلاعات مناسبی در زمینه ادبیات فارسی و آموزش آن به دانش آموزان ارایه نمایم وخود را به شدت نیازمند راهنمایی صاحب نظران وتجربه دوستان می بینم.منتظر نظرات گران سنگ شما هستم. باسپاس.اکبرسلیمانی،دبیرادبیات فارسی مدارس اصفهان.